يكى پور او بد محمد به نام * ز اول ورا كرد قائممقام
دوم را ابو عبد خواندى پدر * ندانست كار قضاوقدر
سيم را براهيم خواندى امير * تو القابشان بشنو و يادگير
360 مهين پور او منتصر شد به راى * كه بودش وليعهد كرده به جاى
دوم را لقب معتز ، آن مير داد * كه عقلش ز پستان جان شير داد
سيم بد مؤيد براى صواب * بدى آيتى در سؤال و جواب
به يك پور بخشيد ملك عراق * چو كردند پرمايگان اتفاق
همان مصر و مغرب بر آن يار كرد * فروماند گردون از آن كار كرد
365 به معتز رى و ملك گرگان سپرد * بر آن نيز حد خراسان و كرد
مؤيد شه شرق شد ناگهان * بر اين كوفه بد بخش ملك جهان
ز نابخردى كرد اين كار مرد * بر او هركه بشنيد انكار كرد
نه دانش بد او را نه داد و نه دين * يكى بود نزديك او مهر و كين
بسى خصلت ناپسنديده داشت * ز بيداد بر خلق غم مىگماشت
370 بدىهاى او برشمارم كنون * شما را به نيكى شوم رهنمون
چو دانى كه بد كردن از بيخودى است * نكوهيدن هر تنى از بدى است
نكردى چو نيكى ، به گرد بدى * نگيرى دگر دامن بخردى
چو نيك و بد از تو بماند به جاى * ز بد دور باش و به نيكى گراى
يكى آنكه ملك جهان بخش كرد * به خون روى گردنكشان نقش كرد
375 از آن پيش هارون چنان كرده بود * غم كار آن سروران خورده بود
چو او در پس پردهء خاك شد * [ چك ] حكم شاه جهان چاك شد
بزرگان دين فتنه انگيختند * در آن حرب خون سران ريختند
از آن كار شد خلق بىمر هلاك * فرو شد بسى خون مردم به خاك
مبارك نبود آن حكايت به فال * بسى شد سرگردنان پايمال
380 از اين نيز مردم بترسيد سخت * سرانجام تاب اندرآمد به تخت
دوم آنكه در كربلا مىگذشت * همىتاخت چون باد بر كوه و دشت
يكى قبه جعفر برآورده ديد * سرش تا به عيوق بربُرده ديد
حسين على اندرآن دخمه بود * بفرمود آن مرد بدكار زود
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 660
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٦٦٠