305 درى داشت پولاد ، چينى سراى * بر آن در بسى مردم تيرهراى
نشسته همه تيغ و خنجر به دست * چو شيران جنگى و پيلان مست
بدان گرزداران چنين گفته بود * وز آن ديگران راز بنهفته بود
كه ايتاخ چون با دو فرزند خويش * رود در سرا و همه خلق پيش
كسى را در اين خانه ندهيد بار * ببنديد در ، در زمان استوار
310 خرامان برفتند نزد سراى * بزرگان بادانش و پاكراى
به نزديك درگه فرود آمدند * همه با نويد و درود آمدند
چو ايتاخ پيش درآمد به مهر * سرافراز اسحاق بگشاد چهر
به ايتاخ گفتا برو در سراى * زمانى برآساى و دل برگشاى
كه من ساعتى ديگر آيم برت * به گردون رسانم ز رفعت سرت
315 چو در خانه شد مير شوريدهبخت * در آهنين را ببستند سخت
دو فرزند با نامبردار بود * يكى زآن دو گوى از فلك مىربود
مهين پور او بد مظفر به نام * كهين بود منصور بانازوكام
چو اندر ميان سرا شد امير * ز در بستن آمد به گوشش نفير
به دل گفت دردا كه كردند كار * برآرند از ما در اينجا دمار
320 درافكند ما را قضاوقدر * غلامان ايتاخ بيرون در
فغان بركشيدند و شمشير تيز * چنين گفت اسحاق دل پرستيز
كه گر زاين غلامى بجنبد ز جاى * ببرم سر مير با دست و پاى
در اينجا روم بازپردازمش * به شمشير در پا سر اندازمش
چو شد كشته ايتاخ گردنفراز * نگردد چنان سرورى زنده باز
325 غلام امير است اين مرد پير * از او در دل آزار دارد امير
اگرچند روزش بگيرد رواست * خداوند بر بندگان پادشاست
برون آردش باز فردا ز بند * شود نزد شاه جهان ارجمند
شما را ببايد شد اكنون ز پيش * نشايد چنين رفت در خون خويش
غلامان پراكنده گشتند زود * دلى پر ز آتش سرى پر ز دود
330 بفرمود اسحاق با ريو و رنگ * كه بستند ايتاخ را همچو سنگ
دو فرزند او را ببستند سخت * نبد چاره سودى چو برگشت بخت
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 658
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٦٥٨