بيرون آمدن نافع به مصاف در جواب صاحب لاف و گزاف
ورا نافع نامور بود نام « 1 » * از آن پيش بوده مقامش به شام
به دل دوست با مهلب نامدار * چو آمد برش گفت كاى نغز يار
چه بودت كز اينسان شدى جنگجوى * چرا كردهاى ز آهن و سنگ روى
نه تو گفته بودى به من چند بار * به روزى كه پيدا شود كارزار
5 نباشم زمانى ز تو دور من * تو را يار باشم به هر انجمن
هواى على بود اندر سرت * سخن نيز روز و شب از حيدرت
. . . در كربلا * بدانديش او چون نهنگ بلا
حسين زنده و سوى جنگ آمده * به كين چون هزبر و پلنگ آمده
تو از حق چرا روى برگاشتى « 2 » * به دل « 3 » تخم كين بيشتر كاشتى
10 . . . اى نيكنام * شما را نه پيداست حالى امام
امام است عبد الملك اين زمان * وز او خلق در قيد امن و امان
بيا يار حق باش تندى مكن * در اين كار اى يار كندى مكن
. . . اى بىهمال * . . . بن حسين است خردك به سال
چون او سرفرازى امام من است * يكى خيل در اهتمام من است
15 محمد حنيفه ورا نايب است * مگو كان سرافراز دين غايب است
. . . فرمان امير * فرستاد ما را سوى داروگير
به دو گفت مهلب كه قول توراست * بدين راستى جان پاكان گواست
و ليكن ز دنيا ندارند بهر * به فقرند و فاقه از ايشان دو بهر
. . . كه اى سرفراز * چرايى چنين بستهء بند آز « 4 »
20 به مال جهان كس توانگر نشد * كسى پيش دارنده با زر نشد
ز ايمان و اسلام شو سربلند * دل اندر سراى مجازى مبند
. . . سخن خون گريست * ز ابر نماينده افزون گريست
هامش
( 1 ) نام بود
( 2 ) كاستى
( 3 ) مگر
( 4 ) بند و آز