تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
آن ده تعاقب اموال خود مىروند كه از دزدان پس بگيرند . دزدان برمىگردند و بر روى آنها نيز گلولهء تفنگ مىنمايند ، سه چهار نفر از اهل ده كشته مىشوند و دزدان مالها را مىبرند . از قرارى كه مىگويند دزدان از طايفهء اغرىگله‌زن ايلات قشقائى بوده‌اند . ديگر آنكه اعليحضرت شاهنشاهى يك قبضه قدارهء مرصع دانه‌نشان با فرمانى به امضاى حكومت سال نو به جهت جناب اجل فرمانفرما برسم خلعت فرستاده بودند . در روز سه‌شنبه دويم ماه ربيع الاول جناب معظم اليه در خارج شهر استقبال خلعت نموده ، و بر حسب حكم حكومتى هم خلق شيراز از كسبه و اعيان و اشراف رجال و نسا در بيرون شهر رفته در باغ نو جناب اجل فرمانفرما خلعت را زيب آغوش و زينت بر و دوش خود ساختند ، و در حضور خاص و عام فرمان اعليحضرت پادشاهى را خواندند و هنگام تزئين خلعت دو شليك توپ نمودند ، و ورود جناب اجل فرمانفرما در باغ عمارت حكومتى هيجده شليك توپ نمودند . ديگر آنكه در شب شنبه ششم ماه ربيع الاول در خانهء ميرزا فضل الله خان سرتيپ تلگرافخانهء شيراز دزد رفته و به قدر سيصد تومان تنخواه او را سرقت كرده بودند . مراتب را به جناب اجل فرمانفرما عرض كردند . معظم اليه هم ميرزا قاسم نام داروغهء شهر را طلبيدند و حبس فرمودند كه حكما تنخواه را از تو مىخواهم بايد يا دزد را به دست بدهى يا غرامت تنخواه را بدهى . او را در حبس نگاه داشته . ميرزا قاسم داروغه استدعا از جناب اجل فرمانفرما نموده كه مرا رها نمائيد و چند روزه هم مهلت بدهيد يا دزد را بدست مىدهم يا از غرامت تنخواه برمىآيم . او را از حبس رها نموده ، تا بعد چه شود . ديگر آنكه چند نفر فراش جناب اجل فرمانفرما مىروند در ديوانخانهء ميرزا احمد خان بيگلربيگى كه دو نفر كرانى را كه مقصر ديوان بوده بگيرند . آن دو نفر را فراشان بيگلربيگى پنهان داشته بودند . فراشان جناب فرمانفرما بناى هرزگى را مىگذارند ، آقا محمد خان كدخداى يك محل كه در آنجا بوده او را مىزنند . فراشان بيگلربيگى دست درمىآورند و فراشان جناب اجل فرمانفرما را مىزنند ، مراتب را به جناب اجل فرمانفرما عرض مىنمايند . جناب فرمانفرما مواخذه از بيگلربيگى مىنمايند . مشار اليه تفصيل را به جناب اجل فرمانفرما عرض مىنمايد و خلاف را به گردن فراشان جناب اجل فرمانفرما ثابت و وارد مىآورد . جناب معظم اليه در ثانى مواخذه و تهديد به فراشان خود مىنمايند . ديگر آنكه در روز عيد عمر اهل بازار مشهور به حاجى ترقه آتش مىزنند و بر روى يكديگر مىاندازند . ترقه مىافتد در دكان باروت‌كوبى ، اسباب آتش‌بازى كه در دكان بوده آتش مىگيرد دكان را آتش مىزند . شخص صاحب دكان دست و پاى او مىسوزد . شعلهء آتش فرا مىگيرد سرايت به دكان ديگر مىنمايد . اهل بازار حمايت مىكنند و آتش را خاموش مىنمايند . بعد از آن شخص باروت‌كوب مىرود به جناب اجل فرمانفرما عرض مىنمايد . دو سه نفر فراش مىفرستد كه برود در بازار و معلوم نمايند كه كى مايهء اين فساد شده است . فراشان مىروند ، پس از تحقيق يك دو نفر را مىخواسته بگيرند ببرند ، شخص كلاهدوزى حمايت مىكند و نمىگذارد كه فراشان آن دو نفر