خود جناب اجل فرمانفرما اسباب آتشبازى در ميدان توپخانه برپا نمودند و آتشبازى زيادى كردند و روز ششم را نواب عليه عزت الدوله به جهت تهنيت و مباركبادى جمعيت نسوان را از هر خانوادهء بزرگ شيراز به منزل خود به ضيافت دعوت نمودند ، و همگى هم رفتند و آن روز را به عيش و عشرت و شادى تا شام مشغول بودند . همچنان جناب اجل فرمانفرما به سلام عام نشسته جميع خاص و عام و اكابر و اعاظم به حضور ايشان رفته و شليك توپ هم نمودند .
ديگر آنكه حضرت اقدس شهريارى قلمدان دانه نشانى برسم خلعت به جهت مشير الملك فرستاده بودند و در روز مولود شاه در عمارت حكومتى در حضور عام و خاص مفتخر به اين خلعت گرديدند .
ديگر آنكه روزى حاجى مهدى فراشباشى بيگلربيگى همراه خود بيگلربيگى درب خانهء حكومتى حاضر بودند در اين اثنا شخصى خمر خورده را فراشان بيگلربيگى گرفته آورده بودند درب خانهء حكومتى . حاجى مهدى فراشباشى بيگلربيگى بىاذن و اطلاع حكومت در همانجا شخص مست را به چوب مىبندد و چوب زيادى مىزند . اين رفتار حاجى مهدى به عرض جناب اجل فرمانفرما مىرسد . جناب معظم اليه از اين فقره متغير مىشوند و مواخذه از بيگلربيگى مىنمايند و تغيير زيادى به معزى اليه مىكنند كه درب خانهء حكومتى رسم نيست كسى ديگر چوب بزند . لهذا حاجى مهدى فراشباشى بيگلربيگى را نگاه مىدارند و سه چهار روز در حبس حكومتى بوده بعد از آن رها مىنمايند .
ديگر آنكه در زمان حكومت مرحوم والى قافلهاى را در راه بندر ابوشهر دزد مىزند و تنخواهى كه همراه قافله بوده است از مال تجار و غيره مىبرند كه در جزو تنخواه قافله بقچهء شال ترمه كه مال شخص تاجرى بوده هم سرقت شده بوده . در اين اوقات شخص يهودىاى كه در خفا شراب فروخته بوده و از اين بابت حاجى ميرزا صادق خان كارپرداز او را چوب زده بوده است بواسطهء اين سياست و اذيت مسلمان مىشود و پس از آن به توسط اكبر خان نام گماشتهء مشير الملك عرض مىكند به مشير الملك كه " بقچهء شالى كه در حكومت والى به صحابت مكارى معين اظهار داشتهاند سرقت شده ، مكارى خلاف كرده است و آن بقچهء شال را مكارى داده است به سليمان نام يهودى و او هم فرستاده است به بغداد ، در آنجا فروختهاند و ميانه قسمت نمودهاند " . جناب مشير الملك مىفرستند سليمان نام را مىگيرند و حبس مىنمايند ، و همچنين مكارى را هم كه در كازرون بود به توسط حاكم كازرون مىگيرند و به شيراز مىآورند و در حبس مشير الملك مىاندازند . پس از تحقيق از مكارى و قسم ياد كردن كه بقچهء شال را حاجى مرغى سرقت كرده است ، و با وجودى كه آنها را اذيت مىنمايند ابرازى نمىشود . چنين حكم نمودهاند ، يعنى مشير الملك ، كه پيشكش جناب فرمانفرما را سليمان بدهد و مرخص بشود . پس از گفتگوى بسيار چهار صد تومان به اسم پيشكش فرمانفرما گرفتند و پنجاه تومان هم فراش و غيره گرفتند و او را مرخص كردند .
ديگر آنكه از قرار اخبار نواب مهدى قلى ميرزا با سوار بهارلو كه سركردهء آنها ميرزا چراغ على خان بوده است و تفنگچى عرب مىروند به دور قلعهء خير الله اسكوئى كه ياغى بود و ماليات
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 50
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٠