تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
نمىداد . اول بطور صلح پيش مىروند و با چند نفر سوار بهارلو اطمينان مىدهند . خير الله كه از قلعهء خود بيرون مىآيد نزد نواب مهدى قلى ميرزا ، نواب مشار اليه وقت را غنيمت دانسته خودش او را مىگيرد و به ميرزا چراغ على خان مىگويد بزنيد . بناى جنگ مىشود ، جمعيتى كه عقب بوده‌اند مىرسند خير الله را از ميان مىبرند و زنجير مىنمايند . دو زخم گلوله خورده است . ميرزا چراغ على خان هم گلوله به دستش مىخورد . دو نفر از جانب نواب مهدى قلى ميرزا كشته مىشوند و چند نفرى هم زخمى مىشوند . از طرف ملا خير الله بيست نفر زخمى و كشته مىشوند . خير الله را مىآورند به سبعه ، زنجير است . جناب اجل اكرم فرمانفرما حكم فرمودند كه او را در همانجا گچ بگيرند . خلعت هم به جهت نواب مهدى قلى ميرزا و محمد حسن خان حاكم لار و سبعه معين كرده بفرستند . از قرار اخبار ثانوى چون عربها برادرزادهء حاجى ميرزا حسين را عوض محبوسين خود مىبرند ، بناى اذيت به او مىگذارند كه مشار اليه مىنويسد به عمو و پدرش كه " هر طورى هست محبوسين را رها كنيد كه مرا اينها خواهند كشت " . حاجى ميرزا حسين هم عربها را مرخص مىكند و برادرزادهء خود را از چنگ اعراب مستلخص مىنمايد . چون اين خبر به جناب اجل فرمانفرما و مشير الملك رسيد خيلى متغير شدند و محصلى فرستادند كه حاجى ميرزا حسين را با برادرش بياورند به شيراز و جريمهء بزرگى بشوند . ديگر آنكه دو روز عقب هم جناب اجل فرمانفرما و مشير الملك را شاه در تلگرافخانه طلبيدند . از قرارى كه مسموع شد تماما را مواخذه از بابت نپرداختن ماليات ديوان مىفرموده‌اند ، و فرمايش صريح فرمودند كه بعد از اين تعليقه‌جات وزرا را به هيچ وجه نخوانند كه آنچه بنويسند معتبر نيست مگر آنكه دستخط خود اعليحضرت باشد . ديگر آنكه از قرار اخبار تلگرافى اعليحضرت پادشاه در ماه ربيع الثانى قصد عزيمت به سمت خراسان دارند . ديگر آنكه آقا محمد جواد نام ناظم التجار بسبب قروض به توپچى و ديگران و سخت گرفتن طلبكارها و عدم معيشت ترياك خورد و خود را كشت . ديگر آنكه چند پارچه از اموالى كه در دو ماه قبل شبانه از خانهء حاجى ميرزا حسن تاجر سرقت شده بود ، از دست سربازى از فوج محمد آقاى سرتيپ گرفته بودند و به عنوان برگه به حضور جناب مستطاب اجل فرمانفرما رسانيدند . جناب معظم اليه سخت به سرباز گرفتند كه اين اموال را از كجا آورده است . ابراز داده بود كه از شخصى خريدم ، و آن شخص را مىتوانم پيدا كنم بياورم . حسب الحكم چند صد نفر فراش همراه سرباز كردند ، رفته بودند در كل‌كوه يكى از آن اشخاص را گرفته آورده بودند به ادارهء حكومتى . چون آن شخص را سياست مىنمايند تمام اسامى دزدها را كه در كل‌كوه ساكن بودند و متعلق به افراسياب بيگ فراشباشى مشير الملك مىباشد ابراز مىدهند . جناب فرمانفرما مىفرستند نزد مشير الملك كه تمام اين دزدها را بگوئيد بگيرند بياورند به ادارهء حكومتى . مشير الملك حكم مىكند به افراسياب بيگ كه برود دزدان را بگيرد . او هم
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 51 | على اكبر سعيدى سيرجانى