تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
پيغام داده بوده براى نواب مهدى قلى ميرزا كه در عوض اين اموالى كه از من به يغما برديد دو مقابله به اندك زمان خواهم تلافى كرد . و الحال صفحات گرمسيرات خيلى مغشوش است . ديگر آنكه نواب مهدى قلى ميرزا بعد از آن شبيخون زدن به حالت ناخوشى مراجعت به داراب نموده بوده ، مبتلا به مطبقه و سرسام شده بوده كه نزديك به موت بوده است ، ولى پس از معالجات بهبودى حاصل كرده و حسب الامر جناب اجل فرمانفرما روانهء جهرم شده است كه به نظم آن محل كوشش نمايد . ديگر آنكه دهى را از مال شيخ الاسلام در كوار طايفه‌اى از ايل عرب چاپيده‌اند و جناب فرمانفرما اقدامات نموده‌اند بلكه مرتكب و اموال را بدست بياورند . ديگر آنكه چهارصد نفر از سربازهاى فوج خاصه كه به قراولى شهر شيراز در ماه قبل ساخلو شدند ، مأمور بوشهر فرمودند و روانه گرديدند . از قرار مسموع حاجى شكور خان سرتيپ توپخانه را كه مأمور نظم عرب شده بود احضار به شيراز فرمودند . ديگر آنكه على قليخان قشقايى كه ضابط ايل عرب بود ، چون نواب مهدى قلى ميرزا مداخله در قرار مالياتى و غيرهء آن ايل خودشان نمودند ، عريضه كرده است به جناب فرمانفرما كه او را احضار نمايند . ديگر آنكه كدخداى ده حاجى صادق تاجر كه يك نفر را از طايفهء خود بقتل رسانيده بود و حسب الامر حكومت خود حاجى محمد صادق او را گرفته به ادارهء حكومتى حاضر ساخته بود ، جناب فرمانفرما حكم به قتل او فرمودند . دور ميدان توپخانه سر بريدند . ديگر آنكه عباسقلى خان ضابط بوانات از بابت طلب مالياتى از دهات طايفهء خرجانى كه منسوب به خودش مىباشند دواب آنها را گرو برده بوده ، شبانه حضرات خرجانى جمعيت عقب دواب خود مىفرستند و مىرسند به گله و گوسفند خود را برمىگردانند و در بين جنگ پسر محمد رضا بيگ نام ريش سفيد خرجان كشته مىشود و چون شب بوده فهميده نشده كه قاتل كيست . نعش مقتول را به شيراز آوردند و دادخواهى نمودند ، هنوز حكم در اين باب نشده است . ديگر آنكه در اردكان كه تيول مشير الملك مىباشد ميانهء دو طايفه نزاعى شده بوده است ، گماشته‌اى كه از جانب مشير الملك در آنجا بوده است مىخواهد منع نمايد آنها را كه جنگ نكنند ، اعتنا نمىنمايند ، او هم سوار مىشود كه بيايد به شيراز مراتب را عرض كند كه به گلوله مىزنند كه همان دم كشته مىشود . چون اخبار به مشير الملك رسيد خدمت جناب فرمانفرما اظهار داشتند . ده نفر سوار و ميراخور جناب فرمانفرما مأمور شدند كه به اردكان رفته قاتل را گرفته به شيراز بياورند . از قرار اخبار ثانى حاجى عبد الحسين نام كدخداى يك محلهء اردكان را اهل محل ديگر كشته‌اند و نعش او را آتش زده‌اند . بعد از جنگ معلوم شده كه از طرفين پنج شش نفر كشته شده . ديگر آنكه در خانهء حاجى ميرزا حسن نام تاجر شبانه چند نفر الواط رفته و بسيارى از ماليهء او را سرقت نموده‌اند . حكومت هم داروغه و كدخداى محل را حبس نموده‌اند و حكما دزد را خواسته‌اند .