تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
كازرون شبانه خود را به قافله ميزنند و قليل تنخواهى مىبرند . ديگر آنكه راههاى به بلوكات خيلى مغشوش است و اغتشاش هم در تزايد است . ديگر آنكه شخصى كه يكى از ملاكهاى خفر بوده به شيراز مىآمده است ، در راه دزد بر سر آنها ميريزد اموالشان را ميبرد ، خود همان شخص را هم مىكشند .

از 23 رمضان تا 26 شوال 1292

از قرار اخبار تلگرافى سه نفر كه از مشهد مراجعت مينمودند به شيراز و دو نفر كه از اصفهان بعزم مكه به سمت شيراز مىآمده‌اند ، قريب به منزل ده‌بيد آن سه نفر مشهدى خوراك دو نفرى را كه عازم مكه بوده‌اند مسموم مينمايند ، بعد از خوردن غذا يك نفر از آن دو نفر قريب به موت مىشود ، يك نفر ديگر را هم آن سه نفر خفه مينمايند و اموال دو نفر را برداشته به سمت ابرقو ميروند . اتفاقا آن يك نفرى كه مسموم شده بود شفا مىيابد و تفنگچيان راه را اخبار مىكند . سوار و تفنگچى تعاقب مينمايند آن دو نفر را دور منزل ده‌شه آنها را بچنگ مىآورند و ميگيرند و پس از تحقيق معلوم مىشود و خود آنها اقرار مينمايند كه چنين كارى از آنها ناشى شده است . لهذا سوار و تفنگ‌چيان آن سه نفر را برداشته رو به ده‌بيد مىآيند ، پس از يك فرسنگ آمدن تمام ماليهء آنها را و آنچه از دو نفر حاجى گرفته بودند گرفته و قاتلين را رها مينمايند . مراتب چون به سمع جناب فرمانفرما رسيد حكم تلگرافى فرستادند كه حتما مستحفظين راه بايد قاتلين را بچنگ بياورند و الا مورد سياست كامل خواهند بود . مستحفظين هم تعاقب قاتلين رفته بعد از چند روز آنها را مىگيرند و حسب الامر به شيراز حكم شد بياورند تا رسيدگى شوند . ديگر آنكه حاجى رئيس نبى نام كه يكى از معتبرترين زراع شيراز بود ضامن طلب شخصى از غيرى شده بود ، چون سر وعدهء استرداد مىرسد حاجى ميرزا يوسف خان كه از جانب حكومت يكى از اجزاى ديوانخانه مىباشد حاجى رئيس نبى را در منزل خود حبس مينمايد و در مقام اذيت برمىآيند كه از مشار اليه اخذ طلب و خدمتانه نمايند . اصل طلب را چون مديون نبوده انكار در استرداد مىنمايد ، از بابت خدمتانه و تعارف او را اذيت زياد ميكنند ، تا شب عيد رمضان كه محض وصول تعارف بيضهء او را با طناب چنان مىبندند و اذيت ميكنند كه فوت مىشود . همان شبانه چون مىبينند فوت شده او را برميدارند مىبرند درب خانهء خودش مىاندازند . على الصباح كسان او كه از خانه بيرون مىآيند جنازهء حاجى رئيس نبى را ميبينند ، و پس از تحقيق معلوم مىشود كه از اذيت بسيار او را كشته‌اند . جمعيتى از كسان او جنازه را برداشته درب خانهء حكومتى آورده و شكايت نمودند . اول چون جواب درستى نشنيدند بناى غوغا را گذارده جنازه را بردند در مسجد نو و خيال شورش داشتند . مشير الملك از مقدمه اخبار شده فرستاده بودند و آنها را مطمئن نموده كه احقاق حق آنها خواهد شد . پس از آن جنازه را بردند در خانهء حاجى شيخ مهدى مجتهد و جمعى از حكيمان و جراحان ملاحظهء جنازه نمودند و فتوى دادند كه از بابت اذيت زياد مقتول شده . پس از آن جناب فرمانفرما حاجى ميرزا يوسف خان را حبس نمودند و كسان حاجى رئيس نبى