را مطمئن ساختند كه احقاق حق خواهد شد . جنازه را امانت گذاردند ، چند روزى هم حاجى ميرزا يوسف خان حبس بود و بعد مرخص نمودند ، و قرار بر اين شده است كه در محضر شرع گفتگو نمايند .
ديگر آنكه جناب مستطاب فرمانفرما يوزباشى فراشخانهء خود را به محصلى سرقتى كه در چند ماه قبل در جنگل ممو واقع شده بود و معلوم گرديده شد كه سارقين كسان پنجعلى بودند روانه نزد پنجعلى نمودند و صاحبان مال هم همراه محصل روانه شدند تا اينكه به احشام پنجعلى مىرسند ، آن محصل ابلاغ حكم را مينمايد ، پنجعلى هم ميگويد تمام آنها را ميگيرند و اذيت زياد به آنها مينمايد و حبس مىكند و پس از چند روز نگاه داشتن نوشته از آنها ميگيرد كه اين سرقت دخلى به كسان پنجعلى ندارد ، آنوقت آنها را با تفنگچى از سامان خود روانه مىكند كه مراجعت مىنمايند .
ديگر آنكه در نزديكى شهر شخصى را كه روانه به بيرونها بوده شبانه او را ميكشند و چيزى كه داشته سرقت مينمايند .
ديگر آنكه از قرار اخبار محمد تقى خان حاكم داراب ميفرستد نزد ميرزا چراغ على بهارلو كه برود در داراب كه ميانهء او را با نصر الله خان بهارلو صلح بدهد . ميرزا چراغ على هم با جمعيت سوار خود از فسا روانه مىشود . در نزديكى داراب نصر الله خان جمعيتى در خفيه ميفرستد و ناگهان بر ميرزا چراغ على ميريزند ، پنج شش نفر از جمعيت ميرزا چراغ على كشته ميشوند و چند اسب هم از جمعيت نصر الله خان ، و ميرزا چراغ على با جمعيت خود در قلعه محصور مىشود كه بعد از چند روز شبانه فرار كرده آمده است فسا .
ديگر آنكه حاجى شكور خان سرتيپ توپخانه با توپ روانه شدند بحمايت على قليخان ضابط عرب كه ايل عرب را تعاقب كرده ماليات وصول نمايد و فوج نهاوند هم وارد سمت مشهد ام النبى گرديدهاند و مأمور به حمايت على قليخان ميباشند .
ديگر آنكه نواب مهدى قلى ميرزا سهام الملك بچاپارى وارد شيراز گرديد . از قراريكه معلوم مىشود حكومت ميخواهند نظم بيرونها و وصول ماليات بلوكها را به عهدهء ايشان نمايند .
ديگر آنكه بواسطهء بىكفايتى عبد الحسين خان حاكم بوشهر و شكايت اهل بلد از مشار اليه و نفرستادن ماليات ديوانى ، جناب مستطاب فرمانفرما او را معزول نمودند و سعد الملك را به جاى او منصوب نموده بچاپارى او را روانه نمودند كه بىاستحضار عبد الحسين خان به بوشهر برسد و حساب مأخوذ او را كرده آنوقت بگذارند به شيراز يا هرجا كه ميل دارد برود .
ديگر آنكه از قرار اخبار تلگرافى حاكم بندر عباس به حكومت ، ايل عرب حول و حوش بندر عباس را چاپيدهاند و مخلوق خود بندر عباس هم خائف بودهاند كه مبادا غلبه به بندر عباس نمايند . تاكنون اقدامى در دفع آنها نشده است ، مگر آنكه به عهدهء حاجى شكور خان سرتيپ نمودهاند كه آنها را منع و دفع كند .
ديگر آنكه از قرار اخبار در جهرم فيما بين محلات آنجا نزاعى شده است و چند نفر مقتول شدهاند .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 44
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٤٤