تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
سه چهار سوار مىآيند درب دكان كوشك امام جمعه دست‌اندازى مينمايند كه لاش گوسفند كشته را ببرند . چند نفرى كه در آنجا حاضر بودند لسانا منعى ميكنند . سواران هم يك دفعه تير گلوله خالى مينمايند كه در دهان يكى از آنها مىخورد ، فورا جان را ميسپارد . ديگر آنكه روز دوشنبه بيست و ششم ماه شعبان جوانى مست لا يعقل در كوچه ميگذشته ، از كثرت شرارت خود حاجى كاظم نام استاد خبازان را زخمى مىزند . عقب او مىكنند او را بگيرند . در هنگام گريختن سه نفر ديگر را هم زخم مىزند ، از آن جمله يك نفر را دو زخم كارى زده است كه هنوز نمرده است و ليكن از قراريكه ميگويند مشكل است كه جان سالم نمايد . تا اينكه آن شخص ميرود در طويلهء جناب حاجى شيخ مهدى مجتهد پناه ميگيرد . مراتب را به سمع ايشان ميرسانند . معظم اليه هم ميگويد ببريد حضور بيگلربيگى كه از حد شرعى گذشته است . او را مىبرند نزد ميرزا احمد خان بيگلربيگى . همان دم بيگلربيگى هم روانهء خدمت جناب اجل فرمانفرما مينمايد . محض رسيدن حضور آن شخص جناب اجل فرمانفرما حكم به قتل وى نموده ، فورا در ميدان توپخانه آن شخص را سر بريدند . ديگر آنكه خلعتى كه جناب مشير الملك به جهت ضابطى حسن عليخان خشتى فرستاده بودند از قراريكه به حقيقت رسيده چون در اين اوقات هر قدر حسين قليخان سرتيپ سوارهء قورت بيگلو خواسته بود كه حسن عليخان را بگيرد و بدست بياورد و مشار اليه فرارى به كوهستان بوده نتوانسته بوده او را بگيرد ، مشير الملك در جزو به حسين قليخان سرتيپ نوشته بودند كه " او را اطمينان بده و به ظاهر خلعتى به جهت ضابطى حسن عليخان فرستاده مىشود مشار اليه را به تطميع خلعت به خشت آورده بعد از پوشيدن خلعت و اطمينان او را به تدبير گرفته و بچنگ مىآوريم " . على هذا بعد از فرستادن خلعت به خشت ، حسن عليخان با سوار و تفنگچى زياد به خشت مىآيد و خلعت مشير الملك را ميپوشد ، باز حسين قليخان سرتيپ چارهء او را نمىنمايد . ميرود در قلعهء خارج از خشت سكنى مىگيرد . حسين قليخان سرتيپ ناچار مىشود با سوارهاى ابوابجمعى خود دور قلعه را محاصره مىكنند ، بنا را به جنگ ميگذارند . از سوار و جمعيت حسن عليخان كه در قلعه بودند بسيارى كه لاتعيين است كشته ميشوند ، و از سوارهاى قورت بيگلو ابوابجمعى حسين قلى خان سرتيپ معدودا سى نفر زخمدار و دو نفر مقتول ميشوند . عاقبت حسين قلى خان سرتيپ بر حسن عليخان غلبه مينمايد ، بعد از جنگ و دعواى بسيار شديد و كشته شدن جمعيت طرفين ، حسن عليخان را بدست آورده او را ميگيرد . پس از گرفتن حسن عليخان را از آنجا حركت داده و بالفعل در راه و به شيراز مىآورد . ديگر آنكه از قرار مسموع طوايف ايل عرب قلعهء مسمى به بزم را كه در بلوك بوانات است به كلى چاپيده‌اند ، از قبيل اجناس و دواب و گوسفند هرچه بوده است همه را غارت نموده‌اند . خلق آن قلعه هم فرار نموده‌اند كه بالفعل ويرانه شده است . ديگر آنكه از قرار اخبار محمد تقى خان حاكم داراب با نصر الله خان بهارلو متفقا ميروند سه نفر سارقين را كه دزد تنخواه خزانه بوده‌اند بگيرند ، دعوا مىشود . در بين جنگ يك نفر از