رفته و ميرزا عبد الله را به شهر شيراز مىآورد . پس از آوردن ، جناب فرمانفرما حكم به حبس مىنمايند . در خلوت جنب باغ حكومتى او را حبس مينمايند ، و همان شبانه افراسياب بيك فراشباشى مشير الملك را مأمور فرموده كه برود حاجى محمد عليخان كرانى را هم گرفته بياورد .
افراسياب بيك جمعيتى از محلهء سنگسياه و كلكوه همه مسلح فراهم آورده رو به محلهء گور عربان ميروند ، و به خيال خود به جهت اينكه حاجى محمد عليخان ملتفت نشود در افواه مىاندازد كه مأمور بر مهر كردن خانهء ميرزا عبد الله هستند و از محلهء ميرزا عبد الله هم ميگذرد ، اهل آن محله هم همه مستعد به جنگ ميشوند كه چنانچه بناى در خانهء ميرزا عبد الله ريختن بشود مانع بشوند . محلات ديگر شهر هم همه باطنا مسلح شده به حمايت ميرزا عبد الله جوقه جوقه رفته بودند . حاجى محمد عليخان از مقدمه آگاه شده از خانه فرار مىكند پنهان مىشود . چون مشير الملك مطلع مىشود ميفرستد خدمت جناب فرمانفرما كه اين گونه حركات مايهء فساد كلى مىشود و شهر بهم مىخورد ، بسيارى كشته خواهد شد . لهذا حكم به رجعت مأمورين مينمايند كه آن شبانه ديگر بيش از اين عقب نكنند .
ديگر آنكه قوام الملك همان شبانه چون اين فقرات را ميشنود با چند نفر سوار و پسرش محمد رضا خان به سمت طهران از قراريكه ميگويند روانه مىشود .
ديگر آنكه مشير الملك روز بعد خدمت جناب فرمانفرما رسيده وساطت از ميرزا عبد الله مىنمايند و او را برداشته به منزل خود مىآورند ، پس از يك شب ماندن در منزل مشير الملك به خانهء خود معاودت مينمايد .
ديگر آنكه سمت داراب و فسا اغتشاش زيادى مىشود كه به اشكال عبور ميتوان كرد ديگر آنكه از قرار مسموع چند گلهء گوسفند از دهات سروستان چاپيده بردهاند . ديگر آنكه قافلهء الاغى كه ليمو حمل داشته در نزديكى شهر شيراز با الاغ سرقت نمودهاند . ديگر آنكه دهى را از كربال كه متعلق به مشير الملك بوده چاپيدهاند .
ديگر آنكه از قرار اخبار تلگرافى حسن على خان با كدخدايان خشت همه در كوهها فرارى هستند و ميگويند تا سوار و سرباز كه در خشت هستند خارج نشوند مطمئن آمدن در خشت نخواهند بود . و قبول مينمايند كه قيمت تنخواه مسروقه را و باقى پارساله را هم بپردازند و ماليات امساله را هم تمام كدخدايان تمسك داده با پيشكش و حق الحكومه بپردازند و چهل روزه مهلت ميخواهند ، ولى حكومت قبول نكرده . از قراريكه ميگويند چون مشير الملك التفات به حسن عليخان ندارد مقصودش خرابى اوست . از قراريكه الله يار خان پسر سهراب خان به جناب فرمانفرما عريضه كرده بود اغلبى از تنخواه مسروقه در كتلملو ، كه غرامت آنها را از حسن عليخان مطالبه مىنمايند ، مشار اليه از دزدان گرفته است . جناب فرمانفرما هم محصل فرستادند كه آنچه گرفتهاند بياورند به شهر و باقى را الله يار خان عقب كند از دزدان بگيرد و بفرستد .
از قرار مسموع گويا جناب فرمانفرما بنا به خاطر مشير الملك شكايتى از دارابخان كرده بودند به طهران و جناب سپهسالار جواب داده بودند كه " در باب عمل دارابخان به هيچوجه موافقت به مشورت مشير الملك نكنيد " . و از قرارى كه شنيده مىشود دارابخان هم خيال آمدن شيراز را دارد .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٨