خان حاكم قبل واگذار فرمودند .
از غرهء رجب تا سلخ رجب 1292
پس از آنكه محمد رضا خان در بست رفته بود به سمع جناب فرمانفرما چنين رسانيده بودند كه بسيارى اهل شهر را محمد رضا خان دور خود جمع كرده و مقصود اغتشاش است . جناب فرمانفرما هم آدم محرم خود را ميفرستد كه در خفيه برود ببيند در مسجد نو چه خبر است . وقتى كه ميرود محمد رضا خان را در مسجد نمىبيند ، چند نفرى از آدمهاى او را ميبيند ، سراغ مىكند تا اينكه در خانهء امام جمعه رفته بوده و كسى هم دور مشار اليه نبوده . مراجعت كرده خدمت جناب فرمانفرما مراتب را اظهار ميدارد ، معلوم مىشود كه مبناى عرض به غرض بوده . على الصباح ميفرستند تعاقب نصير الملك ، قدرى اظهار التفات به ايشان مىكنند و مىفرمايند برويد محمد رضا خان را اطمينان داده از بست بياوريد . نصير الملك هم مىرود محمد رضا خان را مىبرد خدمت جناب فرمانفرما ، قدرى اظهار التفات به او ميفرمايند و مرخص مىشود به خانهء خود .
ديگر آنكه جناب فرمانفرما مقرر ميفرمايند به نصير الملك كه هرجا باشد و بتوانند قوام الملك را از رفتن به طهران رجعت بدهند . قوام الملك هم از قرار مسموع در حول و حوش شيراز بوده ، نصير الملك هم ميرود و او را شبانه رجعت ميدهد و خدمت جناب فرمانفرما ميرسند . خيلى اظهار التفات به آنها مينمايند .
ديگر آنكه ميرزا چراغ على بهارلو از ارسنجان به شهر آمده ميرود مسجد نو در بست ، چون تنخواهى از كرمانى زده بودند و نسبت دزدى را به كسان ميرزا چراغ على داده بودند . جناب فرمانفرما عقب اين كار بودند كه او را بگيرند ، و چون در بست مىرود ميفرستند نزد امام جمعه كه " اگر ميرزا چراغ على را از بست فرستاديد كه بسيار خوب و الا آنچه بد ديديد از من ندانيد " .
امام جمعه ميرزا چراغ على را ميفرستد خدمت جناب فرمانفرما ، جناب معظم اليه او را روانه مينمايند نزد مشير الملك كه محبوس باشد .
ديگر آنكه فرمان تخفيفات مالياتى هر بلوك را كه تماما شصت هزار تومان است در مسجد وكيل امام جمعه حسب الامر به مخلوق خواندند ، چون به كسبهء شيراز تخفيف التفات نشده بود تمام كسبه پس از چند روز رفتند در مسجد وكيل پاى صندوق عدالت بست گرفتند و استدعاى تخفيف نمودند . جناب فرمانفرما مشير الملك را طلبيده پس از مشورت با مشير الملك فرستادند آنها را اطمينان داده از بست بيرون آوردند كه قرارى در كار آنها بدهند .
ديگر آنكه جناب فرمانفرما حكومت بوشهر را به قوام الملك واگذار فرمودند و معجلا شاطرباشى را محصل نمودند كه از شهر بروند . شاطرباشى هم به مأموريت خود عمل كرده ، قوام الملك را از شهر خارج كرد و به باغ عفيفآباد نقل مكان كردند .
ديگر آنكه جناب فرمانفرما شاطرباشى خود را مأمور فرموده كه برود نزد قوام الملك و ميرزا عبد الله پيشكار او را بياورد . شاطرباشى هم بر حسب حكم معمول داشته به باغ عفيف آباد