تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
نقاره‌خانهء دولتى را تا خلعت‌پوشان به جهت تهنيت استقبال بردند . صاحب‌منصبان عظام همه استقبال نمودند . هنگام ورود به عمارت حكومتى سلام نشستند و در سلام جبهء ترمه به مشير الملك خلعت دادند و از ميانهء سلام در كاخ كه محل نشيمن فرمانفرماست طلبيدند . از اين جهت قدرى باعث ملالت قوام الملك گرديده از سلام به بهانه‌اى خارج شدند . ديگر آنكه از قرار مسموع هركس از اعاظم پيشكش و تعارفى خدمت جناب جلالت مآب اجل اشرف فرمانفرما فرستاده بودند قبول نكرده بودند مگر پيشكش مشير الملك را . ديگر آنكه بهزاد نام كه دزد سختى بود در شهر دزدى ميكرد و بيرون شهر در دهات منزل داشت ، در غيبت جناب فرمانفرما مشير الملك او را گرفته و حبس نمودند ، دو روز بعد از ورود حكم نمودند در ميدان توپخانه او را سر بريدند . ديگر آنكه چند نفر از محبوسين را هم چوب زده مرخص فرمودند . ديگر آنكه دارابخان عرض كرده بود خدمت جناب فرمانفرما كه " حالا ممكن نيست بتوانم به شيراز بيايم و در ميانهء ايلات مشغول نظم و جمع‌آورى ماليات ميباشم ، پس از وصول ماليات شرفياب ميشوم " . چون اين اخبار از او رسيد و مشير الملك باطنا بىميل است به دارابخان حكم فرمودند به على قليخان ايلبيگى كه بنويسد به ريش‌سفيدان ايلات قشقايى " هركس دينارى پول به دارابخان بدهد او را نسق ميكنم . " ديگر آنكه كدخداى طايفه‌جات داراب كه آدم قوام الملك است هنگام رجعت محمد تقى خان از داراب پس از معزولى نواب و الا حسام السلطنه ، آدمهاى محمد تقى خان را گرفته بوده و اسب و يراق آنها را برده بوده و زياد هم آنها را زده بوده . پس از تشريف‌فرمايى جناب فرمانفرما محمد تقى خان عارض مىشود . ميفرستند نزد قوام الملك كه اين مقصر را بدهند . جواب ميدهند كه در شهر نيست . بعد از آن فراشان حكومتى سراغ ميكنند كه در خانهء ميرزا رحيم منشى قوام الملك است ، و به جناب فرمانفرما عارض ميشوند . حكم ميفرمايند فراشان بروند و آن شخص را بياورند . چون فراشان ميروند در آن خانه و آن شخص را بيرون آورده مىآورند چند نفر از اهل محل با گماشتگان قوام الملك ميخواستند آن مقصر را از دست فراشان حكومتى بگيرند . فراشان هم امداد مىطلبند ، حمايت به آنها ميرسد و شخص مقصر را مىآورند درب خانهء حكومتى و زنجير مينمايند . چون جناب فرمانفرما از اين فقره آگاه ميشوند ميفرستند به عقب قوام الملك . مشار اليه عذر از رفتن ميخواهد ، محمد رضا خان پسر خود را ميفرستد . پس از آن مؤيد الملك را مىطلبند و بيگلربيگى شهر را به ايشان واگذار مينمايند و قوام الملك را معزول ميكنند . جبهء ترمه هم خلعت به مؤيد الملك ميدهد . حكم كردند كه داروغه و كدخدايان هم بروند در خانهء مؤيد الملك و دستور العمل كار خود را از مشار اليه بگيرند . از اين بابت قوام الملك هم شبانه فرار كرده ، مىگويند روانهء طهران شده ، محمد رضا خان و آدمهاى او هم در مسجد نو بست گرفته‌اند . ديگر آنكه تمام اختيار را بدست جناب مشير الملك واگذار فرمودند . ديگر آنكه حكومت داراب و بهارلو را به محمد تقى خان واگذار فرمودند . ديگر آنكه حكومت بندر عباس را به احمد شاه