از 9 جمادى الاول تا 9 جمادى الثانى 1292
در جنگل ممو ميانهء فسا و شيراز قافلهء فسايى را دزد مىزند ، از قراريكه مذكور مىرود ميگويند برادر پنجعلى مىباشد . ديگر آنكه سوارهاى قورت بيگلو از جهرم مراجعت به شيراز مىنمودند ، در نزديكى سروستان مقارنه با دزدان ميشوند كه دوابدهى را چاپيده ميبردند .
سوارها بناى دعوا ميكنند ، دزدها هم جنگ مينمايند . يك نفر از سوارهاى قورت بيگلو كشته مىشود و يك نفر زخمى ، يك نفر هم از دزدان سوارها گرفته به شيراز آوردهاند . از قرار تقرير اين يك نفر دزد از طايفهء پنجعلى بوده است . ديگر آنكه يك دهى مسمى به آباده را در بلوك كوار پنجعلى چاپيده است .
ديگر آنكه روز چهارشنبه نوزدهم حكم تلگرافى به نواب و الا حسام السلطنه از طهران رسيد كه شما معزول و يحيى خان معتمد الملك حاكم فارس مىباشد ، و روز بعد جناب معتمد الملك مشير الملك و قوام الملك را با سركردگان نظام در تلگرافخانهء شيراز طلبيدند ، گفتگوى تلگرافى بسيار نمودند . تمام اختيارات را بدست مشير الملك واگذار كردند كه هركس را بخواهند به حكومت منصوب يا معزول نمايند و نيك و بد فارس را از او خواستند . مشير الملك استدعاى احضار نمود قبول ننمودند .
ديگر آنكه نواب و الا ضباطى كه به هرجا تعيين نموده بودند احضار كردند به شيراز .
ديگر آنكه بر حسب حكم جناب معتمد الملك داراب و نيريز و بوشهر را به قوام الملك واگذار كردند . ولى قوام الملك قبول بوشهر را نكرد ، لهذا همان داراب و بهارلو را به او واگذار نمودند . از قراريكه مذكور مىشود نصر الله خان بهارلو با مخلوق داراب متفق شدهاند كه گماشتهء قوام الملك را نگذارند به داراب برود . تاكنون كسى را نفرستادهاند .
ديگر آنكه محمد آقاى سرتيپ فوج مراغه را جناب معتمد الملك محصل وصول باقى ايتئيل نمودند و مشار اليه در كار وصول باقى ماليات ميباشند .
ديگر آنكه نواب نوذر ميرزا از سرحد و محمد تقى خان از داراب و حاجى ميرزا محمود از جهرم مراجعت به شيراز نمودند .
ديگر آنكه بلوكات از قراريكه مسموع مىشود خيلى مغشوش مىشود . ديگر آنكه ايل عرب زياده از قبل بناى اغتشاش را گذارده چنانچه آبادهء طشت را چاپيدهاند و يك دهى را هم از سرحد پايين چاپيدهاند . از قراريكه مسموع مىشود تمام ايل بناى مراجعت به گرمسيرات گذاردهاند و بلوكات سر راه خيلى مضطرب هستند .
ديگر آنكه نايبى از فوج افشار مىرود در خانهء مير غضب و با هم شرب ميكنند و بعد از آن سه چهار روزى خبرى از او نمىشود . فوج در جستجوى او برمىآيند . زن فاحشهاى كه در همان وقت در آن خانه بوده به سربازان مىگويد كه " فلان شب نايب با مير غضب بناى شرب داشتند ، مست شدند و جدال كردند و مير غضب او را كشت ، پس از آن او را بيرون برده پنهان نمود "