از 3 رمضان 1320 مطابق 4 ديسمبر 1902
سابق هر سال ماه رمضان در مسجد وكيل مرحوم حاجى سيد على اكبر فال اسيرى نماز و وعظ ميكرد ، پارسال هم كه او فوت شده بود پسرش آقا سيد محمد نماز خوانده وعظ كرد ، امسال جمعى دور آقا ميرزا ابراهيم محلاتى را گرفتند خواستند او را بياورند در مسجد وكيل نماز بخواند ، كسانى كه دور آقا سيد محمد هستند ميخواستند آقا سيد محمد را بياورند در مسجد وكيل نماز بخواند . يك روز طرفين با هم درب مسجد نزاع ميكنند ، روز ديگر اتباع هركدام تفنگ و يراق مهيا كرده بودند كه نزاع سخت نمايند ، خبر به حكومت ميدهند ، حكومت هم چند چاتمه سرباز درب مسجد ميگذارند كه طرفين هيچكدام در مسجد وكيل نماز نخوانند . چنانچه حكومت اين قسم نكرده بودند فساد بزرگى برپا مىشد و حكما چندين قتل واقع ميشد . بعد آقا ملا احمد برادر آقا ميرزا ابراهيم كه در مسجد مولا نماز مىخواند آقا ميرزا ابراهيم را برده بجاى خود در مسجد مولا كه اين ماه رمضان آنجا نماز بخواند و آقا سيد محمد را آخر الامر آوردند در مسجد وكيل نماز بخواند .
ديگر آنكه هميشه ماه رمضان در مسجد نو و شاهچراغ جمعيت زياد از زن و مرد مىشود و اسباب زياد هم به جهت فروش مىآورند در مسجد نو پهن مىكنند ، اراذل و الواط هم هستند ، هر سال از ترس حكومتى الواط چندان لوطىگرى نمىكردند ولى امسال به هيچ وجه خوفى از اين حكومت ندارند و مستعد هستند كه يك فسادى برپا كنند و تا آخر ماه لابد فسادى برپا خواهند كرد . ديگر آنكه جناب آصف الدوله از اول ماه تا به حال هر شبى طايفهاى از علما را دعوت به افطار ميكنند .
ديگر آنكه از طهران جناب سپهسالار حكم كرده كه قوام لشكر از لشكرنويسى معزول باشد و فتح الملك كه به طهران رفته سواران او را هم اخراج كردند ، حال قوام لشكر در خانهء خود نشسته است . اين عزل قوام لشكر و اخراج سواران فتح الملك در باطن بواسطهء همراهيى است كه به حضرت و الا شعاع السلطنه مىكند و متصل مردم را محرك بودند كه در شهر فسادى برپا كنند .
مورخهء روز چهارشنبه نهم رمضان المبارك 1320 مطابق دهم ديسمبر مسيحى 1902 .
كارهاى حكومتى مثل سابق است . ديگر آنكه نايب التوليه كه متولى حضرت شاهچراغ است سه عيال داشته ، هر يكى را هفتهاى دو شب منزل او مىرفته . يكى از عيالهاى او با يك نفر كاكا سياه زرخريد خود مشار اليها بوده در يك خانه متوقف بوده است ، شبى كه نوبهء منزل اين عيال بوده نايب التوليه مىآيد آنجا مىبيند كسى در خانه نيست و عيالش هم پيدا نيست درب منزلها هم باز است و اسباب و تنخواه هم هرچه در آن خانه بوده بردهاند ، كاكا سياه هم پيدا نيست . تفحص و تجسس ميكنند ، بعد از جستجوى زياد در چاه آن خانه آئينه انداخته مىبينند چيزى بر روى آب است ، كسى را در چاه كرده بيرون مىآورد مىبيند نعش عيال نايب التواليه