تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
اكبر پيشنماز اجماعى از طلاب و غيره برداشته مىآيد در مسجد نو بلوا مينمايند . اول اعلان را پاره كرده ، ميريزند درب خانهء خان بابا خان كه مشار اليه را گرفته اذيت نمايند . خان بابا خان فرار كرده ميرود در خانهء آقا ميرزا على مجتهد بست مينشيند ، خيلى لعنت به مشار اليه ميكنند كه مىخواهد بدعت بد بگذارد . خان بابا خان جواب ميدهد كه دخلى به من ندارد ، حكم دولت است . حاجى سيد على اكبر ميگويد كه ما نمىخواهيم اين حكم نامشروع معمول شود . دكاكين و بازارها را كه بواسطهء ايام عيد بسته‌اند حاجى على اكبر حكم كرده باز كنند تا به كلى اين حكم موقوف شود . ديگر آنكه حضرت و الا شعاع السلطنه دو روز است از كاشان گذشته‌اند . قرار است روز بيست و هفتم و يا بيست و هشتم شهر حال وارد شيراز شوند . مورخهء چهارشنبه ششم ذيحجه الحرام 1318 مطابق بيست و هفتم مارچ سنهء 1901 . حضرت و الا شعاع السلطنه تلگراف كرده‌اند كه هركس در عمارات ديوانى نشسته است بلند شود و به كلى عمارات ديوانى را تخليه نمايند . حال هركس مثل شاهزاده معتضد السلطنه رئيس قشون شيراز و غيره كه در عمارات ديوانى منزل داشتند در خيال حركت هستند . ديگر آنكه حضرت و الا شعاع السلطنه به بيگلربيگى تلگراف كرده‌اند كه عمارات ديوانى را تماما تعمير كرده و مفروش به فرش غالى و مبل نمايند . بيگلربيگى حال مشغول تعمير مىباشد ، ليكن از بابت فرش و غيره ميگويد مشكل است ، چونكه قريب پنج هزار تومان خرج اين كار مىشود . ديگر آنكه در شهر اغلب الواط با هم نزاع مىكنند و يكديگر را زخم مىزنند . مورخهء چهارشنبه سيزدهم ذيحجه الحرام سنهء 1318 مطابق سيم ماه اپريل سنهء 1901 . انتظام الممالك پسر كوچك قوام الملك سه چهار روز است رفته است استقبال حضرت و الا شعاع السلطنه ، تا آباده مىرود . حضرت و الا شعاع السلطنه هم روز سيزدهم از اصفهان به سمت شيراز حركت كردند . امروز كه چهارشنبه است سه روز است وارد آباده شده‌اند . ديگر آنكه يك دو روز است طرف عصرها ملخ دريايى در هوا از طرف شمال به طرف جنوب ميروند . ديگر آنكه شخص علافى كه درب خانهء مرحوم حاجى نصير الملك دكان داشته يك تخته غاليچه به شخصى غالى فروش فروخته بود . شخص غالىفروش غاليچه را ميبرد به ميرزا حسين خان كوارى نوكر قوام الملك ميفروشد . ميرزا حسين خان غالى را براى قوام الملك ميبرد . غالى مال منزل مرحوم حاجى نصير الملك بوده ، زن قوام الملك ميشناسد ، ميفرستد غالىفروش را گرفته مىآورند كه اين غالى دزدى است ، ميگويد من از شخص علافى خريده‌ام . ميفرستند علاف را آورده حبس ميكنند . پسر علاف را هم گرفته نگاه مىدارند . آنها را اذيت كرده ، به زور ميدهند كه غالى را در منزل سر ختم مشار اليه دزديده‌اند . ميفرستند در خانهء شخص علاف مبالغى تنخواه دزدى مال منزل مرحوم حاجى نصير الملك و غيره بيرون مىآورند . شخص علاف از ترس شب هنگام در زنجير خانهء قوام الملك ترياك خورده خود را ميكشد . صبح جنازهء او را بيرون آورده پشت دكانش