قشقايى بود عداوت است به اين جهت عملهء صولت الدوله در بيرون اغتشاش ميكنند ، چند رأس قاطر سرقت كردهاند ، دو لنگهء قماش و چند رأس الاغ مال تجار ايرانى را به سرقت بردهاند .
به حكومت عرض شده ، چند سوار با استعداد فرستادهاند كه سارقين را گرفته به شهر بياورند .
ديگر آنكه حضرت و الا شعاع السلطنه اين ايام عاشورا در باغ حكومتى مشغول تعزيهدارى هستند و عصرها روضهخوانى ميكنند ، بعد از سيزده عاشورا حكم كارها را مستقلا خواهند فرمود .
ديگر آنكه بطور يقين ادارهجات قوام الملك از مشار اليه گرفته خواهد شد و حكم كردهاند كه خودش با پسرانش و عيال بروند به عتبات . از قرار مسموع شهر و حومه را هم به فراشباشى ايالت سپردهاند .
ديگر آنكه حضرت و الا شعاع السلطنه حكم كردهاند جناب معتمد السلطنه ميان ضرغام الدوله و صولت الدوله را صلح دادند و حكومت بهبهان را به صولت الدوله دادند ، خلعت هم پوشيد .
ديگر آنكه چند نفر از نوكران قوام الملك كه شرارت و قتل كرده بودند و عارض داشتند حضرت و الا شعاع السلطنه خواستهاند ، چند نفر از آنها گريخته در شاه چراغ بست رفتهاند ، يك دو نفر را گرفته حبس كردهاند .
ديگر آنكه حضرت و الا شعاع السلطنه اعلانى نوشته به درب مساجد و كاروانسراها چسبانيدهاند كه " روز شنبه و سهشنبه به جهت عرض عموم مردم و رسيدگى به عرايض زن و مرد خودم بشخصه بدون حاجب و دربان نشستهام ، بدون احتياط هركسى عرضى دارد بيايد عرض نمايد كه احقاق حق مىشود ، سه روز هم جناب معتمد السلطنه نشسته است به جهت رسيدگى به عرايض عموم مردم " .
مورخهء روز چهارشنبه پنجم شهر محرم الحرام سنهء 1319 مطابق بيست و چهارم اپريل 1901 .
از روزى كه حضرت و الا شعاع السلطنه وارد شدهاند تمام مذاكرهء ادارهجات قوام الملك بود تا آخر كار قرار گذاردند كه چهل هزار تومان تفاوت عمل ادارهء خود را قوام الملك بدهند ولى نقد بدهد . قوام الملك سند ده ماهه نوشت داد ، حضرت و الا شعاع السلطنه متغير شدند سند را پاره كردند و گفتند به كلى عاملى به قوام الملك نمىدهم ، حكما در شيراز نماند ، برود به عتبات . در اين بين انتظام الممالك پسر كوچك قوام الملك با ميرزا حسين خان كوارى كه تمام ايلات و اهل شهر از او شكايت داشتند فرارا به طرف طهران رفتند . حضرت و الا شعاع السلطنه سعيد حضور ناظم حضور خود را فرستادند پيش قوام الملك كه انتظام الممالك كجا رفته است ؟ . جواب داده بود ناخوش است و در اندرون خوابيده است . سعيد حضور گفته بود به هر حالت است او را بياورند ببينم . قوام الملك گفته بود توقف كنيد خودم ميروم او را مىآورم . قوام الملك برميخيزد و ميرود در اندرون از درب ديگر سوار شده بطور فرار ميرود در شاهچراغ بست . سعيد حضور مدتى معطل مىشود خبر مىآورند كه قوام الملك فرار كرد رفت به شاهچراغ ، سعيد حضور هم مراجعت كرده ، به حضرت و الا شعاع السلطنه عرض مىكند . بعد از رفتن قوام الملك به شاهچراغ على نام كه قاتل بوده و در شاهچراغ حبس بود و فراشان حكومتى او را محافظت مىكردند مشار اليه را رها
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 636
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦٣٦