سال 1319 وقايع اتفاقيه دار العلم شيراز
از 28 ذيحجه 1319 مطابق 18 اپريل 1901
حكومت روز بعد از ورود پنج ساعت به غروب آفتاب مانده سلام نشستند و شليك توپ كردند . ديگر آنكه ظاهرا هنوز حضرت و الا شعاع السلطنه حكمى نكردهاند ، ولى از قراريكه مذكور است گفتهاند اولا بايد بيگلربيگى همه روزه از صبح بيايد در باغ حكومتى بنشيند و عصر برود ، چوب و فلك و زنجيرخانه هم منحصر باشد فقط به خود حكومت ، ديگر كسى حق چوب زدن و حبس كردن نداشته باشد .
ديگر آنكه از قوام الملك يكصد هزار تومان از بابت ابوابجمعى او ميخواهند ، قوام الملك هنوز زير بار نرفته است ، مرخصى از طهران خواسته كه برود به عتبات . جواب دادهاند اختيار شما با ايالت فارس است . هنوز ترتيب درستى در اين فقرات داده نشده است .
ديگر آنكه عبد الله خان پسر مرحوم دارابخان قشقايى پارسال محض عداوت بيگلربيگى به طهران رفته بود ، در آنجا مورد التفات شده مشار اليه را ضرغام الدوله لقب دادهاند ، همراه حكومت به شيراز آمده ، ايل قشقايى را به مشار اليه سپرده و تمسك گرفتهاند و نيز ميگويند رياست مستحفظى تمام طرق و شوارع فارس را هم به مشار اليه ميخواهند بدهند .
ديگر آنكه خيال دارند تفاوت خالصهجات را از هركسى كه خالصه خريده بگيرند و تخفيفات و مواجبهاى سركارى را به كلى مقطوع نمايند ، و نيز ميگويند تومانى پنج هزار دينار علاوه بر ماليات معمول بگيرند . اگر بخواهند اين احكام را جارى نمايند يقينا بلوا و شورش عمومى خواهد شد . على العجاله تمام كارها به حرف مىگذرد . تا بعد چه شود .
ديگر آنكه قرار شده بود كه قوام الملك هفتاد هزار تومان علاوه بدهد كه ابوابجمعى او به خودش باشد و تمسك سپرده بود ، قوام الملك تلگراف به حضرت اشرف اتابك اعظم كرده بود ، ايشان سفارش از قوام الملك به حضرت و الا شعاع السلطنه تلگرافا كرده بودند . تلگراف را قوام الملك پيش حضرت و الا شعاع السلطنه برده ، حضرت و الا شعاع السلطنه پس از ملاحظهء تلگراف خيلى متغير شده از قرار مذكور تلگراف را با تمسكات مشار اليه پاره كردهاند و اوقات تلخى بسيار به قوام الملك كردهاند و گفتهاند " نه تعارف تو را مىخواهم و نه مىخواهم تو در كار باشى " . حال كه كارهاى قوام الملك خيلى مغشوش است .
ديگر آنكه محض اينكه فيما بين ضرغام الدوله و برادرش صولت الدوله كه پارسال ايلبيگى