تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
حضرت و الا شعاع السلطنه به شيراز ايشان را هم جزو اين كمپانى خواهيم كرد . به اين عنوانات اين مجلس را ترغيب داده‌اند كه هفته يك مرتبه منعقد شود ليكن مقصود كلى حضرات از ترتيب اين مجلس اين است كه اگر دولت يا حكومت فارس بخواهد به آنها تعدى نمايد اجماعا شورش و بلوا نمايند . ديگر آنكه از طهران جناب مستشار الملك را تلگرافا خواسته‌اند كه بچاپارى برود . خودش اين دو روزه حركت مىكند ، عيالش بعد ميرود . مورخهء روز چهارشنبه هفتم شهر ذيقعده الحرام 1318 مطابق بيست و هفتم فبرورى 1901 . ديگر آنكه يك نفر سيد از مرتزقه‌هاى حضرت شاه‌چراغ چيزى از حق الارتزاق او باقى مانده بود ، مىآيد نزد متوليان حضرت شاه‌چراغ مطالبه مينمايد ، با هم گفتگو مىنمايند ، متوليان سيد را ميزنند ، بعد پسر سيد مىآيد پسرش را هم مىزنند . اكبر دايى محمد و ساير الواط در حضرت شاه چراغ به حمايت سيد ميريزند در بقعهء مباركه با متوليان نزاع مىكنند . چند تير گلوله در بقعه خالى مىشود . يك دو نفر از متوليان زخمى ميشوند ، يك جار بلور مال حضرت شاه‌چراغ را شكسته‌اند . حال عقب كرده ميخواهند اكبر را بگيرند پنهان شده است . ديگر آنكه از طهران حضرت و الا شعاع السلطنه تلگراف كرده‌اند و قوام الملك را حكما خواسته‌اند كه به شهر بيايد به جهت وصول باقى و گرفتن تفاوت عمل خالصه‌جات . اين مطلب بايد ابتداى روزنامه نوشته شود .

از 8 ذيقعده 1318 مطابق 28 فبرورى 1901

جناب مستشار الملك چند روز است نقل مكان به باغ جهان‌نما كرده‌اند و اين روزها حركت ميكنند . ديگر آنكه قنسول روس چند روز است از شيراز به طرف بوشهر رفته است . ديگر آنكه باغچه‌ايست بيرون دروازه اصفهان مال كدخداى ده بزرگى . دو سه شب قبل چند نفر بزاز را كدخداى مزبور در آنجا ميهمانى كرده بود . آخر شب كدخدا به منزل خود مىآيد و ميهمان‌ها هم در همان باغچه ميخوابند . چهار نفر از آدمهاى مستشار الملك مىآيند در آن باغچه دو نفر از بزازها را زخمى ميكنند و هرچه در آنجا بوده تمام را برداشته مىبرند . آنها داد و فرياد ميكنند . اهالى ده بزرگى تماما بيرون آمده عقب سارقين ميكنند ، دو نفر از آنها را در عرض راه ميگيرند و دو نفر ديگر خود را در باغ جهان‌نما ميرسانند . حضرات ده‌بزرگى اطراف جهان‌نما ، فرياد كرده شلوغ ميكنند . مستشار الملك واهمه كرده كه چه چيز است ، تفصيل را به او مىگويند ، خود مستشار الملك آن دو نفر را گرفته بدست حضرات ميدهد كه اينها بهيچوجه نوكر من نيستند . آنها را مىآورند فرداى آن شب بعد از گرفتن تمام آنچه برده بودند سارقين را نزد بيگلربيگى مىبرند . بيگلربيگى آنها را چوب زده حبس كرده است .