دو روز و دو شب باران خيلى خوبى آمد حال هواى شيراز در نهايت اعتدال است .
ديگر آنكه حكومت مشغول صاف كردن حسابهاى مردم هست . از قراريكه مخفيانه در شهر شهرت دارد معلوم نيست كه حكومت سال نو با جناب نظام الملك باشد .
ديگر آنكه اسعد السلطنه پسر مرحوم ايلخانى قشقايى كه در مسجد مشير الملك بست بود دو سه روز است بيرون آمده ، يك روز نصير الملك با محمد رضا خان صندوقدارباشى جناب نظام الملك به منزل مشار اليه رفته كه قرار كارهاى او را بدهند . گويا تمام دعاوى ديوان را از هر جهت به مبلغ معينى قرار گذاردهاند بدهد ، او هم مهلت ده بيست روزه خواسته كه بپردازد . خود اسعد السلطنه خيال دارد تمام املاكات خود را به ميرزا اسد الله بصير ديوان كه سابقا نوكر پدرش بوده واگذار نمايد و خودش به فرنگستان برود جهت معالجهء چشم و تغيير آب و هوا ، چونكه چشم او به كلى نمىبيند .
ديگر آنكه از اصطهبانات همينطور خيلى اغتشاش است با وجود اينكه مظفر نظام توپ به شهر بسته و اغلب جاها را خراب كرده و قريب سى چهل نفر هم كشته شده است باز آرام نگرفته است .
ديگر آنكه از قراريكه مذكور است دولت روس مىخواهد در شيراز بانك قرار بدهد . صدق و كذب آن معلوم نيست و چندان شهرت هنوز پيدا نكرده ، بلكه از يك دو نفر بيش شنيده نشده .
مورخهء روز چهارشنبه سيزدهم شهر شوال المكرم 1317 مطابق چهاردهم ماه فبرورى 1900 .
ملا آقاى يهودى مطرب مشهور شيراز چند شب قبل منزل بهاء السلطان كه صاحبمنصب فوج زرند است موعد بوده ، در بين راه كه به منزل بهاء السلطان مىرفته انتظام السلطان فراشباشى جناب نظام الملك چند نفر فراش مىفرستد جلوى او كه " من امشب منزل صمد آقاى تاجر شيروانى كه از رعاياى روس است هستم تو هم حكما با دستهء خود بايد آنجا بيايى " . ملا آقا نمىرود و به منزل بهاء السلطان مىرود . فرداى آن شب فراشباشى از جانب محمد رضا خان صندوقدارباشى مىفرستد عقب ملا آقاى مشار اليه ، او هم به خاطرش واقعا محمد رضا خان او را مىخواهد مىرود ، وقتى كه به درب صندوقخانهء منزل محمد رضا خان مىرسد يك مرتبه فراشباشى از آنجا بيرون آمده به فراشها مىگويد او را مىگيرند مىآورند چوب زيادى به ملا آقا مىزنند و مىگويد هرچه اسباب از قبيل بند و بساط و وجه نقد و غيره كه در جيب مشار اليه بوده بيرون مىآورند ، قريب بيست سى تومان بوده است ، بعد مىخواسته او را حبس نمايد ، پنجاه تومان وجه نقد خود فراشباشى از او گرفته قريب ده تومانى هم نايب و فراشها از او گرفته او را رها مىكنند . اين خبر به حكومت مىرسد از فراشباشى مؤاخذه مىكند . فراشباشى مشتبه مىكند مىگويد كه " به فراشهاى حكومتى گفتگو كرده خيلى بد به حكومت و اجزاى حكومتى گفته بود من هم به اين جهت اين كار را كردم ، سى تومان هم بيشتر از او نگرفتم ، نصف براى خود و نصف براى فراشها " . بعد گويا بهاء السلطان حقيقت مطلب را به عرض حكومت مىرساند . حكومت هم يك طاقه شال جهت ملا آقا به رسم خلعت مىفرستد
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 597
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٩٧