تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
و حكم مىكند كه فراشباشى هم هرچه از او گرفته پس بدهد . ليكن هنوز يك دينار پس نداده است . ديگر آنكه تفنگدارباشى جناب نظام الملك با چند نفر تفنگدار به مأموريتى رفته بودند هنگام مراجعت قريب به شهر آنها را دزد برهنه مىكند هرچه همراه داشته برده‌اند ، ديروز وارد شهر شدند ، تمام اسباب خود تفنگدارباشى را با همراهان او سرقت كرده‌اند . هنوز معلوم نيست كار كى است . از قراريكه مىگويند به تحريك قوام الملك بوده است . ديگر آنكه كارهاى حكومتى مثل سابق است ، شهر و بيرونها مغشوش و بىنظم است ، اين اوقات خيلى در شهر بىحسابى واقع مىشود . مورخهء روز چهارشنبه بيستم شهر شوال المكرم سنه 1317 مطابق بيست و يكم ماه فبرورى 1900 . اين هفته هم دو روز و دو شب اتصالا باران آمد ، خيلى خرابى به خانه‌هاى مردم رسانيده است ، اگر به اين قسم باران بيايد جميع حاصل‌ها را زردى خواهد زد . ديگر آنكه انتظام الممالك پسر قوام الملك با معتضد السلطنه در مجلس جناب نظام الملك بر سر مطلبى گفتگو مىكنند ، معتضد السلطنه به انتظام الممالك در حضور جناب نظام الملك مىگويد كه " پسر آنقدر فضولى نكن مىخواهى بگويم چوبت بزنند ؟ " . انتظام الممالك ساكت شده بعد از چند دقيقه برمىخيزد مىرود ، در بين راه نصير الملك را كه مىخواسته برود پيش حكومت ملاقات مىكند او را نمىگذارد پيش حكومت برود ، متفقا مىآيند منزل ، كاغذى به جناب نظام الملك مىنويسند و تمام طايفهء قواميه مهر مىكنند به اين مضمون كه عاملى جهت جميع ابواب جمعيهاى ما معين نماييد كه ما ديگر عاملى نخواهيم كرد . نصير الملك مىنويسد كه من هم از كار خود استعفا دارم . جناب نظام الملك مىبيند بد اوضاعى است ، گويا معتضد السلطنه را فرستادند منزل انتظام الممالك كه از مشار اليه ترضيه بخواهد ، آنها هم آرام گرفتند . مورخهء روز چهارشنبه بيست و هفتم شوال المكرم 1317 مطابق بيست و هشتم فبرورى 1900 .

از 28 شوال 1317 مطابق 28 فبرورى 1900

ميرزا مهدى منشى نصير الملك كه در شش هفت ماه قبل آقا شاهزاده پسر مرحوم صدر را كشته و فرارا به طهران رفت مدتى در اصفهان و طهران توقف كرده اين روزها به شيراز آمده و در منزل شاهزاده جمال الدين ميرزا منزل كرده پناه به او آورده است . شاهزادهء معزى اليه هم فرستاده عقب مادر و كسان آقا شاهزادهء مقتول ، تمام بستگان و خويشان او را در منزل خود حاضر كرده به آنها گفته است كه " شماها اگر ميرزا مهدى خوندار خود را ببينيد به او چه خواهيد كرد ؟ " . جواب داده بودند او را به قصاص خواهيم رساند . شاهزاده جمال الدين ميرزا گفته است كه " او نزد من است و شما به عوض او يكى از اولادان مرا به قتل برسانيد چونكه مشار اليه به من پناه آورده است " . آنها راضى نمىشوند . بعد شاهزادهء معزى اليه خيلى استمالت مىكند تا اينكه مادر