سيد را از خانهء ميرزا حسين خان بكشند بياورند . پسر و دامادان حاجى سيد على اكبر چون رشوه خور ميرزا حسين خان هستند خيلى حمايت از ميرزا حسين خان مىنمايند . حاجى سيد على اكبر فحش زياد به پسر و دامادان خود مىدهد ، عمامهء خود را از بالاى منبر مىاندازد دور ، خيلى زياد بد به ميرزا حسين خان مىگويد كه اين حسين بابى قتلش واجب است . با اين همه حال پسرهء سيد را از خانهء ميرزا حسين خان نياوردند ، گويا رشوهاى به جناب آقا دادند ساكت شد .
ديگر آنكه مظفر نظام با چند نفر سرباز مأمور شده رفت به اصطهبانات كه مقصرين را بگيرد .
ديگر آنكه معتضد السلطنه تجار را در منزل خود جمع كرده و التزام سخت از آنها گرفته كه كنجد داخل ترياك نكنند ، چونكه اغلب كنجده داخل ترياك كرده حمل مىكردند كسى هم ملتفت نمىشد . از قرار مذكور پارسال در چين مطلع شدند كه ترياكهايى كه از شيراز حمل شده تمام كنجده داخل دارد و مىخواستند نخرند ، قيمت ترياك هم قدرى تنزل كرد بعد خريدند .
ديگر آنكه دوباره آدمهاى حكومتى جهت مطالبهء پول باقى به درب منزل اسعد السلطنه پسر مرحوم ايلخانى قشقايى آمده بودند خود اسعد السلطنه هنوز در مسجد مشير الملك بست است ، آقا ميرزا محمد على پيشنماز كه در مسجد مشير الملك نماز مىخواند از درب منزل اسعد السلطنه عبور مىكند مىبيند آدمهاى حكومت نشستهاند ، مىپرسد براى چه اينجا نشستهايد ؟ مىگويند براى مطالبهء وجه آمدهايم . آقا ميرزا محمد على تغير زيادى به آنها مىكند و خيلى هم بد به جناب نظام الملك مىگويد كه " اسعد السلطنه در مسجد مشير الملك پيش من بست است شما درب منزل او براى چه آمدهايد ، برويد به جناب نظام الملك بگوييد اين چند روزهء ماه رمضان كه گذشت من خودم رسيدگى مىكنم ببينم واقعا اگر اسعد السلطنه بدهى به ديوان دارد ، در صورت امكان كه پيشرفت كند بدهد مىگويم بدهد " . آدمهاى حكومت مىبينند اگر از درب منزل اسعد السلطنه نروند كتك در كار است ، لابد مىروند .
ديگر آنكه شخص واعظ مازندرانى چند ماه است در شيراز آمده و اغلب همه جا وعظ مىكند و روضه مىخواند ، پاى منبر او هم جمعيت زياد مىشود . از قرار معلوم ملاها حسد برده براى او پيغام داده بودند كه " اگر بخوشى خودت از شيراز بيرون رفتى خيلى خوب و الا به افتضاح بيرونت خواهيم كرد " . دو سه روز قبل در كاروانسراى مشير الملك روى منبر بوده كه چند نفر از كسبهء الواط همه با يراق مىريزند كه او را بزنند از منبر پايين بكشند . آنهاييكه پاى منبر او جمع شده بودند بيشترى زنها نگذارده بودند او را اذيت نمايند ، اجماع كرده همراه او تا درب منزلش آمده بودند . لابد است كه از شيراز برود و الا او را اذيت كلى مىكنند بلكه مقتولش مىسازند . از قرار مذكور اين چند نفر از مريدان حاجى سيد على اكبر بوده و به تحريك سيد مصطفى داماد مشار اليه اين كار را كردهاند .
مورخهء روز چهارشنبه بيست و دويم رمضان المبارك 1317 مطابق بيست و چهارم جنورى 1900 .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 595
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٩٥