جناب نظام الملك فرستاده درب خانهء اسعد السلطنه پسر مرحوم ايلخانى كه دوازده هزار تومان باقى مالياتى مرحوم ايلخانى از سال حكومت جناب ناظم الدوله مىباشد حكما از اسعد السلطنه بگيرند . آن بيچارهء كور هم كه خبر از جايى ندارد ترسيده فرارا دو سه روز است رفته در مسجد مشير الملك بست نشسته . آدم حكومت رفته پيش اعتماد السلطان بيگلربيگى كه داماد مرحوم ايلخانى مىباشد ، او به آدم حكومت جواب داده كه از بابت سال ناظم الدولهاى مرحوم ايلخانى بده به ديوان ندارد و مفاصا حساب از حكومت گرفته است ، لاكن هنوز اسعد السلطنه در مسجد مشير الملك بست است .
ديگر آنكه فوج چهار محال اصفهان عوض فوج فريدن كه ساخلو بوشهر است به سركردگى عبد الله خان ميرپنجه از اصفهان مأمور شده وارد شيراز شده است ، در اين چند روزه به طرف بوشهر حركت خواهند كرد .
ديگر آنكه يك نفر نوكر فراشباشى حكومت كه اسم خودش را پهلوان گذارده بود هر روزه در قهوهخانهها و در مساجد به شيرازىها بدحرفى مىكرد تا دو روز قبل در مسجد نو باز بناى بدحرفى را به شيرازىها گذارده بود ، اهل محلهء سردزك او را در مسجد نو دو سه زخم منكر زدند مقصرين الحال در شاهچراغ و مسجد نو بست هستند .
ديگر آنكه در اصطهبانات نايب الحكومه را كه از جانب فتح الملك بود زدند بيرون كردند . از طرف حكومت اصغر ميرزا كه از همراهان حكومت بود به اصطهبانات فرستاده شد . او را هم گرفته انواع بىاحترامى نسبت به مشار اليه كردهاند و مشار اليه را حبس نمودند . از قرار مذكور چهار هزار تومان باقى اصطهبانات هست .
ديگر آنكه در ممسنى حسينقلى خان كلانتر ممسنى يكنفر از كلانتران ديگر را كشته است .
بسيار مغشوش است آنجا . هشت هزار تومان تاكنون باقى در محل است . امسال نورىها سه محل را برداشتند فسا و ممسنى و اصطهبانات . هر سه محل مغشوش و بىنظم و مبلغ كلى در محل باقى است . فسا كه به آن طريق اغتشاش انداختند ، اين دو محل ديگر هم در ممسنى تابحال قريب شصت هفتاد نفر آدم كشته شده و در اصطهبانات هم اغتشاش كلى است ، حكومت هم قوهء نظم ندارد .
مورخهء روز پنجشنبه شانزدهم رمضان المبارك سنه 1317 مطابق هيجدهم ماه جنورى 1900 .
معين الشريعه پسر جناب امام جمعه رفت به مكهء معظمه ، از ترس اينكه مبادا به جهت بلواى در تلگرافخانه اتفاقى از دولت برايش بيفتد هنگام رفتن كارهاى خود را به ميرزا حسين خان كوارى ملقب به معتمد ديوان واگذار كرد ، طلبى از شخص سيدى داشته آن سيد فوت مىشود ميرزا حسين خان مىفرستد پسر سيد را كه به سن دوازده ساله مىباشد گرفته مىآورند حبس مىنمايند .
مادر و بستگان پسرهء سيد مىروند به حاجى سيد على اكبر پيشنماز در مسجد وكيل عرض مىكنند .
حاجى سيد على اكبر روى منبر خيلى بد به ميرزا حسين خان مىگويد و حكم مىدهد الان بروند پسرهء
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 594
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٩٤