هنوز اخبارى نرسيده است ، ولى مشير الملك از بابت اين كار خيلى مضطرب مىباشند و قوام الملك كمتر .
ديگر آنكه از قرار حكم حضرت شهريارى ميرزا شكر الله كه محتسب شهر بود بواسطهء شكايت كسبه از او مجبورا او را از شهر بيرون نمودند و رفت به داراب نزد قوام الملك .
ديگر آنكه چند نفر مخصوص فقير كه قبل از اين مايه و معيشت داشته بودند حالا پريشان شدهاند ، عريضه به حضور حضرت شهريارى عرض كرده بودند . هريك را انعام و مواجب در حقشان قرار دادند حسب الامر .
ديگر آنكه به عرض نواب و الا چنين رسانيدند كه ميرزائى كه سر صندوق عدالت نشانده بودند به جهت ثبت اسامى عارضين عريضهجات مردم را باز مىكرده ، پس از مطالعه و ثبت به صندوق مىانداخته . نواب و الا مشار اليه را طلبيده مواخذهء كلى نمودند كه اين كار را ديگر نكن .
ديگر آنكه از قراريكه به عرض نواب و الا رسانيدهاند داراب خان در كار گرفتن قلعهء شهريارى است كه مسكن خود قرار دهد ، كه اگر آنجا را مسكن كرد كسى را يارا نخواهد بود او را بچنگ بياورد . لهذا نواب و الا احكام به نصير الملك و قوام الملك صادر نمودند كه مانع بشوند او را كه به آن قلعه سفر نمايد . از آنطرف مشير الملك حسب الامر حكم كردهاند تمام جنس خوراك آنها را كه از ملك خود تحصيل شده ضبط نمودند ، ولى بعد از اين كارها كاغذى از داراب خان به جهت سهام الدوله رسيده در كمال عجز و انكسار كه " قليل جنس خوراك ما را كه ماتمزدهايم ضبط كردهاند ، لا اقل قوت لايموت مىخواهيم ، ارباب غرض مىخواهند با اين حالت ما را بدنام نمايند خدمت دولت ، تكليف ما چيست ؟ " . از قراريكه معلوم مىشود ( نيت ) مشير الملك بواسطهء دشمنى كه به آنها دارد اين است كه داراب خان را كاملا بدنام دولت كند كه او را هم عقب كرده گرفته باشد ، و الا حالا داراب خان در آب گرم قير سكنى در كوهها از ترس خود دارد و گرفتار كار خود هستند .
ديگر آنكه قافلهاى كه به سياخ رفته بودند جمعى دزد بر آنها حملهور گشته ده قاطر از آنها بسرقت بردهاند ، مراتب را به نواب و الا عرض نمودند ، حكم فرمودند كه سهام الدوله سرباز بفرستند و اشرار را بچنگ بياورند .
ديگر آنكه سربازهاى سهام الدوله كه مأمور قلعوقمع سرخى بودند ، چند نفر ديگر از آن طايفه را گرفته مغولا روانهء شيراز داشتهاند و در انبار محبوس گشتند . ديگر آنكه يك قافله حاج لارى را در كلوى خواجه دزد برهنه كرده بود ، تفنگچيان مستحفظ راه اخبار شده ، دزدان را تعاقب كرده بودند ، آنچه از حاج سرقت شده بود پسگرفته ، دزدان فرار كرده بودند .
ديگر آنكه جمعى حاج اصفهانى و يزدى و شيرازى را در كلوى خواجه دزدان برهنه مىكنند ، آنچه ماليه داشتند مىبرند . مستحفظين راه اخبار شده دزدان را تعاقب مىنمايند ، چون نزديك مىشوند بناى جنگ مىشود ، سه نفر از تفنگچيان عرض راه را دزدان گلوله مىزنند و باقى را هم دستگير مىنمايند ، ريش مىبرند و يراق آنها را تماما گرفته برهنه مىنمايند . از قرار مذكور
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 20
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٢٠