تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
قطاع الطريق زبردستى بوده‌اند گرفته زنجير كرده و به شيراز خواهد آورد . راههاى فارس حالا خوب امن شده است .

از 10 ذيحجه تا 8 محرم 1292

از قرار اخبار سيد آقا باباى جهرمى را فضلعلى ساكن قلعهء طبر گرفته به بالاى قلعه مىبرد و او را از بالاى قلعه پرتاب كرده كه جان ميدهد . ديگر آنكه حاجى ميرزا محمود كه يكى از گماشتگان نواب والاست به جهت وصول ماليات روانهء بنادر شده و هنگام رجعت مىرود حوالى قلعهء طبر و طلب ملاقات از فضلعلى مىكند ، او هم قبول كرده حاجى ميرزا محمود را ميطلبد بالاى قلعه به تنهايى ، از قرارى كه حاجى ميرزا محمود عريضه خدمت نواب و الا كرده است اين است كه عرايض فضلعلى بدين مضمون است ، اولا اطمينان كامل ميخواهد كه از قلعه خارج شود و اظهار انكسار بر اين‌كه در عهد حكومت نواب و الا خلافى نكرده‌ايم ، اگر قبل از اين پناه به اين قلعه جستم محض حفظ خودمان بود ، حالا پسرم را گرو مىدهم كه در شهر باشد و خودم هم اطمينان كامل بدهند از قلعه خارج ميشوم ، اگر از من خلافى ببينند پسرم را بكشند ، خودم را هم بگيرند به سزاى عمل خود بنشانند . نواب و الا جواب فرمودند كه اطمينان ميدهند . ديگر آنكه روز عيد غدير نواب و الا قبل از سلام عام دو خرقهء روار ترمه آستر سنجاب يكى به سهام الدوله و يكى به مشير الملك خلعت دادند . ديگر آنكه دارابخان براى بردن جنسى كه خودش انبار كرده بود در قير و كازرين آمده بوده ، سوار و جمعيتى كه آنجا بودند ميخواستند مانع شوند ، جنگى مىنمايند ، سرباز شكست مىخورد و جنس خود را ميبرد . ديگر آنكه سه نفر از همراهان فضلعلى كه در قلعهء طبر مسكن گرفته بودند از قلعه پايين مىآيند و فرار مينمايند ، كسان قوام الملك اخبار ميشوند ، عقب كرده آنها را گرفته حبس مىنمايند و ميفرستند به داراب نزد قوام الملك . ديگر آنكه نواب نوذر ميرزا تمام غرامت اموال حاج را گرفته و مراجعت به شيراز نموده وارد شدند ، و نيز التزام از حاجى بابا كيخا گرفته‌اند كه دو ماهه دزدان را به حضور نواب و الا حاضر سازد و چنانچه علاوه بر مبلغى كه غرامت گرفته شده چيز ديگرى هم از حاج برده باشند از عهده برآيند . ديگر آنكه قوام الملك حسب الامر نواب و الا رجعت به شيراز نموده وارد شدند . اشرارى كه مغولا آورده بود همه را در انبار ديوان حبس نمودند و نواب و الا خلعتى به جهت معزى اليه التفات فرمودند . ديگر آنكه قافلهء تجار را كه قماش حمل داشته‌اند در نزديكى جهرم پنجعلى ابو الويردى و جمعيت او سرقت نموده‌اند ، ذو الفقار خان سرتيپ با سوار خود و ميرزا على محمد جهرمى با جمعيت