را مىگيرند و بغل دزدها را مىبندند كه دزدها فرياد مىكنند ، قريب سى نفر سوار با تفنگ مارتين از كوه پايين مىآيند سربازان را مىگيرند ، خواسته بودند بيچاره سربازان را بكشند ، به التماس زياد آنها را نمىكشند ولى زياد آنها را مىزنند كه مشرف به موت هستند ، پول و اسباب سربازان را مىگيرند خودشان را هم برهنه مىكنند ، در اين بين قافلهء قاطرى مىرسد كه بار تجارتى داشته بارهاى قافله را هم تماما مىبرند ، مكاريان را هم مىبندند پهلوى سربازان مىاندازند ، بعد از فراغت از اينها قافلهء الاغى كه آنها هم مال التجاره حمل داشتند مىرسند ، بارهاى آنها را هم با الاغ مىبرند . سربازان بعد از دو سه روز خودشان را به شيراز مىرسانند به صاحبمنصب خود اطلاع مىدهند ، فورا بحكومت خبر مىدهند ولى به نظر نمىآيد كه حكومت چندان اقدامى در اين باب نمايد چونكه سركار و الا فرمانفرما بواسطهء همراهى نكردن دولت به ايشان كارها را بهل كردهاند ، شهر و بيرونها هم از اين مطلب مطلع شدهاند كمكم بناى هرزگى و اغتشاش را گذاردهاند ، و اگر اين قسم پيش برود خيلى اسباب اغتشاش و شلوغ خواهد بود .
ديگر آنكه چند روز است كه باز نان گران شده ، دو روز است كه نان را يك من دو ريال مىفروشند ، بواسطهء اين است كه گندم از جايى نمىرسد ، خيلى به مردم سخت مىگذرد .
ديگر آنكه دو سه روز است كه از جانب اعليحضرت همايونى جواب تجار كه در تلگرافخانه بست بودند رسيده كه عشور مال التجارهء خود را از قرار سابق بدهند ، ولى در بوشهر كسى كه از جانب بانك است مال التجارهء آنها را مرخص نكرده است و صد پنجى مطالبه مىكند ، از اين جهت در ميان علما و تجار و غيره گفتگوى زياد است . علما هم سخت ايستادهاند كه اگر صد پنجى موقوف نشود بلواى عام نمايند ، در حقيقت بلواى مذهبى نمايند خصوصا اين اوقات ايام عاشورا كه مردم عقب دستاويز مىگردند .
مورخهء روز دوشنبه دويم شهر محرم الحرام سنه 1316 مطابق بيست و سيم ماه مى سنه 1898 .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 545
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٤٥