تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
ريش سفيد دروازه كازرون است اطلاع مىدهد . حاجى مشار اليه و چند نفر از روساى دروازه كازرون مىروند خدمت حكومت عارض مىشوند . حكومت هم آنها را با آدمى روانه مىكند نزد سيف الممالك ، تفصيل را مىگويند و مطالبهء اسب و تفنگ و اسباب را مىنمايند . سيف الممالك منكر مىشود كه چنين كارى واقع نشده . بعد از گفتگوى زياد سيف الممالك حكم مىكند سربازها روسا را كتك زيادى زده بيرون مىنمايند . روسا اجماعا مىروند پيش آقا ميرزا محمد على مجتهد و اظهار دادخواهى مىكنند . آقا ميرزا محمد على هم حكم مىدهد تمام اهل محله سنگ سياه و دروازه كازرون مىآيند در مسجد مشير الملك كه مشار اليه در آنجا نماز مىخواند بست مىنشينند و تمام دكاكين شهر را مىبندند . دو روز در مسجد بست بودند و بازارها بسته بود . از اطراف هم قريب هزار و پانصد نفرى در مسجد جمع شده بودند ، بلواى سختى برپا شده بود نزديك بود شهر به هم بخورد . حكومت تفصيل را به طهران تلگراف كرد . جواب آمد كه هرچه مال مردم را سرباز برده سيف الممالك را نگاه دارند تمام از او بگيرند و از حالا به بعد هم از رياست فوج معزول است . قوام الملك تلگراف را مىآورد در مسجد مشير الملك پيش آقا ميرزا محمد على ، بعد از سوال و جوابهاى زياد قوام الملك نوشته مىدهد كه هرچه تنخواه سرباز فوج خلج برده در حضور آقا ميرزا محمد على مردم يا ثابت كنند يا قسم بخورند خودش را عهده برآيد ، ديگر خود داند با حكومت . آنوقت آقا ميرزا محمد على مردم را اطمينان داده از بست بيرون مىروند . ديگر آنكه چند روز است جناب ناظم الدوله و اعزاز السلطنه ناخوش هستند از اندرون بيرون نمىآيند ، كارها را سعيد السلطنه رسيدگى مىنمايد . ديگر آنكه پسر عمهء جناب آقا على آقاى مجتهد را رئيس بانك شيراز گرفته ، داد بردند به جهت اختلاف حساب چند روزى در حبس حكومت انداختند . هرچه خود آقا على آقا و ساير علما توسط كردند قبول نكردند . علما در ميانهء خودشان شورش خواستند بكنند ، حكومت مطلع شده او را مرخص كردند ولى علما هنوز آن شور را در سر دارند . ديگر آنكه اجلال الملك ايلخانى قشقايى از قشقايى مراجعت كرده وارد شيراز شده و از قرارى كه افواها مىگويند ميانهء ايشان با عبد الله خان ايلبيگى به هم خورده است . مورخهء روز چهارشنبه هجدهم شهر ربيع الاول سنه 1315 مطابق هجدهم ماه اگست سنه 1897 .

از 19 ربيع الاول 1315 مطابق 19 اگست 1897

جناب شيخ الرئيس و شيخ عبد الجبار و بعضى از علما و طلاب به شكايت حاجى ميرزا حسن طبيب فسايى آمدند در مسجد نو بواسطهء آنكه املاك وقفى واقعه در بلوك فسا كه وقف به اسم امامزاده منصوريه است و توليت آن با حاجى ميرزا حسن فسايى مىباشد و بايد هر ماهه چيزى به طلاب مدرسهء منصوريه بدهد ، از قرار مذكور حق طلاب را حاجى ميرزا حسن درست نمىداد و ميخواست چيزى جزيى به آنها بدهد ، به اين جهت علما و طلاب شورش كردند . جناب آقا على آقاى مجتهد و ساير علما و تجار هم بواسطهء همان حركت رئيس بانك كه پسر عمهء مشار اليه را در حبس حكومتى