انداخته بود آمدند در مسجد نو بست ، و بحكومت اظهار كردند كه ما نمىخواهيم ادارهء بانك در شيراز باشد ، بانك از شيراز برود . استعداد زياد شد قريب دويست نفر مجلسنشين از علما و طلاب و تجار و مشايخ در مسجد نو جمع شده بودند . يك روز ناهار و چاى و شربت شيخ عبد الجبار داد كه با طلاب شكايت از حاجى ميرزا حسن فسايى مىكردند ، يكروز آقا على آقاى مجتهد . شورش سختى برپا شده بود ، حكومت فرستادند در مسجد نو از بابت شكايت طلاب به ايشان قرار دادند كه هر ماهه هفتاد تومان از حاجى ميرزا حسن گرفته به طلاب بدهند . از بابت نخواستن بانك هم حكومت رقعهاى به علما نوشتند كه " چنانچه مردم بانك را نمىخواهند نروند و با او معامله نكنند ، بانك كه كارى به مردم ندارد ، خودشان مىروند و با او معامله مىكنند و اين كار دولتى است و من نمىتوانم بانك را از شيراز بيرون كنم ، خودتان با دولت سوال و جواب كنيد " و ، بعض استمالات هم نمودند كه حضرات از مسجد نو بيرون آمدند ، و يك شكايت ديگر از بابت مجلس استنطاق بود كه ملا محمد تقى فسايى افساد در امورات مىكرد حكومت قرار دادند كه ملا محمد تقى ديگر در مجلس حكومت حاضر نشود و مجلس استنطاق هم موقوف باشد .
ديگر آنكه بواسطهء همين دو سه فقره شورش علما بيرونها خيلى مغشوش و بىنظم شده است .
ديگر آنكه چند نفر از اراذل و اوباش در باغ صاحب ديوانى قريب به كل مشيريه مست كرده بودند ، يك نفر از آنها زخمى به پهلوى ديگرى مىزند به فاصله يك ساعت مىميرد .
ديگر آنكه در خاك فسا ميانهء دو طايفهء عرب و بومى فسا نزاع واقع شده چهار پنج نفر از طرفين مقتول شدهاند كه يكى از آنها يك نفر زن بوده . آن اطراف زياد مغشوش است .
ديگر آنكه قافله از راه فسا به شيراز مىآمده با هفتاد من ترياك و سيصد تومان وجه نقد همراه آن قافله بوده ، پسر بداق بهار با همدستان او قافله را مىزنند هرچه بوده با ترياك و وجه نقد مىبرند ، به حكومت اطلاع رسيده به قوام الملك گفتهاند ، ايشان هم سوار فرستادهاند كه تنخواه را گرفته به صاحبش مسترد سازند .
ديگر آنكه در يكى از دهات كوهمره ميانهء رعايا نزاع شده يك نفر كشته شده ، مقتول را بحضور حكومت آوردند ، حكم كردند كه مأمور برود قاتلين را گرفته به شهر بياورد .
ديگر آنكه شخصى كه چند ماه بود نابينا شده بود دو سه شب رفته در آستانهء مباركه حضرت شاهچراغ و ملتجى به حضرت گرديده بود . شب جمعهء دو هفته قبل حضرت شاهچراغ مشار اليه را شفا داده بودند و چشمش روشن شده بود ، حال دو هفته است كه بازارهاى اطراف شاهچراغ و چند جاى ديگر و چهار بازار وكيل را چراغان كردهاند .
و نيز از قرارى كه از طهران تلگراف به شيراز شده در عتبات عاليات هم حضرت ابو الفضل العباس شخص سنىاى را كه به ديگرى گفتگو داشته و مىآيد در ضريح آن حضرت كه قسم بخورد ، به محض خوردن قسم او را دو حصه مىنمايند . خيلى به جهت همين فقره هم چراغان كردند ، هنوز در كار مىباشند .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 532
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٣٢