تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
ديگر آنكه جناب اعزاز السلطنه برادرزاده و داماد جناب ناظم الدوله كه در حقيقت حكومت با ايشان بود ناخوش سختى مىباشند كه اطبا از معالجه عاجزند ، حال حكيم باليوزگرى را از بوشهر خواسته‌اند . از قراريكه اطبا مذكور مىنمايند خيلى خطر دارند و مشكل است جان سلامت كنند . از اين جهت جناب ناظم الدوله از حكومت فارس دلسرد شده‌اند و به هيچ كارى رسيدگى نمىنمايند اطراف شهر و بيرونها كه خيلى مغشوش و بىنظم است . ديگر آنكه پسر شيخ محمد طاهر عرب شب چراغان در شاه‌چراغ بالاى منبر به جناب حاجى شيخ الرئيس لعن كرده است و نسبت بابىگرى به ايشان داده . شب بعدش آدمها و اتباع حاجى شيخ الرئيس پسر شيخ محمد طاهر را در كوچهء قريب منزلش مىگيرند ، عرق رويش مىريزند كه مست است و او را به قدر واقع مىزنند ، با قمه زخمى به صورتش و چند نيش كارد هم به تن او مىزنند . مشار اليه خود را به خانه مىرساند . شيخ محمد طاهر فورا مىرود منزل قوام الملك اطلاع مىدهد . الواط محله مشار اليه هم كه طايفهء بيات باشند جمع مىشوند كه بريزند به خانهء شيخ الرئيس ، قوام الملك مانع مىشود . صبح آن شب شيخ محمد طاهر و آقا ميرزا هدايت الله مجتهد و حاجى سيد على اكبر مىروند در مسجد مرحوم حاجى نصير الملك با اجماع طلاب و اهل محله در آنجا جمع مىشوند ، كاغذى مىنويسند به جناب ناظم الدوله كه يا شيخ الرئيس را از شهر بيرون كنيد يا آنكه خودمان او را بيرون خواهيم كرد . جناب ناظم الدوله به آنها قول داده است كه ده روزه شيخ الرئيس را از شيراز روانه كند ولى حال خود شيخ الرئيس درصدد اصلاح است . ديگر آنكه حال اعزاز السلطنه خيلى بد است ، جناب ناظم الدوله خيلى پريشان هستند . ديگر آنكه كشيكچىباشى كه به جهت بدست آوردن سارقين قاصد باليوزگرى و پست ايران مأمور بوده اول به جهت مأموريتى به ممسنى رفته ، بىجهت يك طايفهء ممسنى را چاپيده است و بعد از آن جمعى از اهل ممسنى را برداشته به طرف خشت رفته ، از قراريكه رعاياى خشت تلگراف كرده‌اند دهات حول و حوش خشت را تماما چاپيده است كه قريب ده هزار تومان مال مردم به غارت رفته است ، ثمره رفتن مشار اليه اين شده كه جمعى سارق ديگر برپا كرده است و الا سارقين قاصد دولتى را ابدا بدست نياورده و جناب ناظم الدوله چنان از حكومت فارس سرد شده‌اند كه هيچ پيروى به كارى نمىكنند . ديگر آنكه چهار نفر سارق در بازار ميخ گرفته بودند ، آنها را به شيراز آوردند ، حكومت دستهاى آنها را بريده‌اند ، دو نفر از آنها مرده دو نفر به حالت مردن هستند ، ولى از اين سياستها فارس نظم نخواهد گرفت ، چنان راهها مغشوش است كه روزى نيست خبر دزدى از اطراف نرسد ، در حقيقت مردم فارس جرى شده‌اند ، سارقين و مرتكبين شرارتهايى كه در هنگامهء قتل شاه شهيد آن شرارت‌ها و دزدىها را كرده‌اند هيچكدام گرفتار نشده كه سياست و تنبيهى از آنها بشود ، تمام به همان حال شرارت و دزدى باقى هستند و باكى هم از كسى ندارند اين است كه متصل راهها را مغشوش مىكنند . مورخهء روز جمعه نوزدهم شهر ربيع الثانى سنه 1315 مطابق هفدهم ماه سپتمبر مسيحى 1897 .