از 20 ربيع الثانى 1315 مطابق 18 سپتمبر 1897
جناب حاجى شيخ جعفر كه يكى از علماى خوب شيراز بوده و هرگز اذيت ايشان به كسى نرسيده بود و كارى به خير و شر كسى نداشت مرحوم شد . سه روز ختم گذاردند ، تمام اعيان و اشراف و علماى شيراز به مجلس فاتحهخوانى حاضر شدند . جناب ناظم الدوله هم خودشان روز سيم رفتند ختم را برچيدند . همان روز سيم دو دستهء سينه زن كه يكى دروازه سعدى و ديگرى ميدان مولايى بودند به جهت پس و پيش رفتن با هم نزاع كردند ، از طرفين قريب بيست نفرى زخمى شدند بعد به هزار مشقت علما و بيگلربيگى آنها را از هم جدا كردند ، روز بعد يك نفر از دروازه سعدى را حكومت گرفته يك دست او را بريدند .
ديگر آنكه شب چهارشنبه غرهء شهر جمادى الاول حكم معزولى جناب ناظم الدوله رسيد و نواب و الا فرمانفرما حاكم فارس و بنادر شدهاند . تلگرافا قوام الملك نايب الحكومه است ، كارهاى حكومتى تمام با ايشان است و كارهاى مالياتى هم همين قسم كه به نصير الملك بود حال هم به ايشان سپرده است تا بعد چه شود . از قرار مذكور تا آخر همين ماه نواب و الا فرمانفرما از طهران حركت خواهند كرد .
ديگر آنكه اقتدار السلطان كه از حكومت بوشهر معزول شد به شيراز آمده چند روزى در شيراز توقف كرده بعد به سمت طهران حركت كرد .
ديگر آنكه مجير السلطنه كه به جهت حكومت بنادر و بوشهر آمده بود حكم شد به هرجا كه برسد او را رجعت دهند . اين خبر دو فرسخى شيراز به مجير السلطنه مىرسد ، شب وارد شيراز مىشود و در منزل حاجى غلام حسين خان مدير گمرك شيراز شب را توقف كرده على الطلوع با اسب چاپارى مراجعت به طهران مىنمايد .
ديگر آنكه اعزاز السلطنه برادرزاده و داماد جناب ناظم الدوله كه دو سه ماه بود ناخوش سخت بود روز دوشنبه ششم ماه جمادى الاول فوت شد ، جناب ناظم الدوله و جميع علما و اعيان و اشراف فارس در تشيع جنازه حاضر شدند ، در امامزاده شاه مير على حمزه بيرون دروازه اصفهان امانت گذاردند كه همراه خودشان به معصومهء قم ببرند و در مسجد وكيل سه مجلس ختم گذاردند ، از جانب اعليحضرت همايونى تلگراف شد كه جميع علما بروند ختم را برچينند .
ديگر آنكه بنادر و حكومت بوشهر و گمركات را نواب و الا فرمانفرما به جناب قوام الملك دادند ، سيصد و بيست هزار تومان تمسك سپرده است ، حاجى مسعود الدوله عمهزادهء خود را كه مردى است بسيار متقلب و دروغگو و منافق بحكومت بوشهر فرستاده و ماهى دويست و پنجاه تومان قرار گذارده او بدهد .
ديگر آنكه از قرار مذكور جناب قوام الملك واداشته بود سيف الممالك كه به طهران مىرود طايفهء عرب سرراهى از مشار اليه بگيرند ، چون با اقتدار السلطان هم سفر بودند وقتى كه عربها آمده بودند بهطور دزدى سرراهى از آنها بگيرند بواسطهء جمعيت زياد تعاقب عربها كرده سه