از 5 رمضان 1314 مطابق 8 فبرورى 1896
برادر صفدر ميرزاى فراشباشى حكومت با چند نفر از فراش حكومت در مسجد نو با زنى مىخواستند هرزگى نمايند دو سه نفر شيرازى مىبينند مانع مىگردند و گفتگو مىنمايند آن دو سه نفر شيرازى را مىزنند ، در مسجد جمعيت زيادى از شيرازيها بوده به هوادارى آن دو سه نفر مىريزند و يك نفر از فراش حكومتى را پنج شش زخم مىزنند ، ازدحام زيادى در مسجد نو برپا شده بود نزديك بود بلواى عام شود ، قدغن كردند كه ديگر زن به مسجد نو نرود .
ديگر آنكه خبر فوت صاحب ديوان را تلگرافا به شيراز دادند ، دو سه روز مؤتمن الملك پسر مرحوم معزى اليه با تمام سلسلهء قواميه در حسينيهء قوام الملك سر ختم نشستند ، روز سيم جناب ناظم الدوله آمدند ختم را برچيدند .
ديگر آنكه محمد خان حاكم كازرون و ممسنى خودش با چند نفر از نوكر رفته است در طايفهء شريف خان ممسنى كه حسين قلى خان پسر شريف خان را بگيرد ، در صحرا در چادر نشسته بوده كه حسينقلى خان با چهار پنج نفر از نوكران خود مىآيند پيش محمد خان ، تا وارد چادر مىشود محمد خان حكم مىكند كه او را بگيرند تا آدمهاى محمد خان حسينقلى خان را مىگيرند آدمهاى حسينقلى خان شليك تفنگ مىكنند ، يك نفر ميرزاى محمد خان و يك نفر نوكر و يك نفر سرباز كشته مىشوند . حسينقلى خان هم در اين بين رها مىشود با سواران خود فرار مىكند . سواران حسينقلى خان از عقب مىرسند چهل اسب از محمد خان با گلوله مىزنند كه تمام كشته شدهاند .
محمد خان تلگراف به شيراز كرده ، از حكومت فارس پنجاه سوار با سركرده روانه كردهاند و تلگراف هم به بهبهان شده كه از آنجا هم سوار و جمعيت بيايد كه حسينقلى خان را بگيرند ، از حكومت فارس به نقد هيچكس ترس و واهمهاى ندارد .
ديگر آنكه تجار تماما سه چهار روز است در مسجد نو بست رفتهاند و شكايت زياد از حاكم دارند ، تلگراف به دار الخلافه كردهاند شكايت تجار از جهت نرسيدن تنخواه غارت شده بعد از شهيد شدن شاه شهيد و ناملايمات از اين حكومت و مسدود بودن طرق و شوارع بواسطهء دزدى زياد و ناامنى راهها كه نمىتوانند مال التجارهء خود را حمل و نقل نمايند ، حكومت هم چندان اعتنايى به اين عوالمات ندارد ، ابدا در خيال نظم ولايت نيست سواى جفت و جلا نمودن به جهت مردمان معتبر و مداخل كردن از ايشان ، هر كارى مىتوانند در شهر مىكنند در بيرونها حكم حكومت ابدا خوانده نمىشود بلكه مأمورين حكومت را كتك مىزنند ، تمام اعلى و ادنى شاكى از اين حكومت هستند ، آنقدر بد سلوكى واقع شده كه مردم راضى به نواب و الا ركن الدوله شدهاند . فقط اين حكومت چيزى كه فهميده است مداخل است و لاغير .
ديگر آنكه لقب صاحب ديوانى را به مؤتمن الملك پسر مرحوم صاحب ديوان و لقب مؤتمن الملكى به پسر مؤتمن الملك دادهاند و صاحب ديوان حاليه را شاه احضار به طهران فرمودند و اين چند روزه معجلا به چاپارى به طهران خواهد رفت .
مورخهء روز شنبه هفدهم ماه رمضان سنه 1314 مطابق بيستم ماه فبرورى سنه 1897 .