هم ميرزا چراغعلى بهارلو را قوام الملك با صد نفر سوار مأمور نموده كه برود آنجاها و تمام آنها را بكوچاند به داراب و نيريز تا اينكه خود قوام الملك روانه شود .
ديگر آنكه صندوق عدالتى از طهران به توسط محصل فرستاده شده بود كه از جانب دولت در مسجد وكيل نصب نمايند و هركس عرضى دارد عريضه نمايد به قانونى كه در فرمان مرقوم است و ماهبهماه عريضهجات مردم با چاپار سربسته برود در طهران و حكم آن بشود . نواب و الا بعد از زيارت اين حكم با مشورت مشير الملك چنان خيال كردند كه اين عمل اسباب اختلال كار حكومت مىشود ، لهذا تلگرافى كردند به اولياى دولت عليه كه اين كار سبب كم قوتى حكومت خواهد شد و استدعاى موقوفى اين حكم را كردند . مقبول نيفتاد . جواب دادند كه كار هرجا را به حكومت همان مملكت رجوع خواهند فرمود ، چون چاره نبود برحسب حكم جمعى از كسبه و كدخدايان به استقبال صندوق رفته و وارد شهر نمودند و در مسجد وكيل صندوق نصب كرده ، قراول هم در پاى صندوق گذارند . از قراريكه به تحقيق رسيده اول عريضهاى كه در صندوق انداختهاند شكايت از ظلم مشير الملك كه به شخصى ملا مسمى به اشرف العلما رسيده از بابت املاكش ( بوده ) ، ولى مردم جرأت عرض و اظهار تظلم هنوز ندارند و الا شاكى بسيارند و احتياط از حكومت مىنمايند و رسيدگى نكردن به عرايض آن .
ديگر آنكه از قرار اخبار فضلعلى بهارلو كه در قلعهء طبرياغى و ساكن است مىفرستد نزد ميرزا على محمد حاكم جهرم كه خود شما تنها بيائيد در قلعه كارى دارم . ميرزا على محمد هم به خيال اينكه او را به سهولت به دام بياورد خودش مىرود نزديك قلعه ، او را طناب مىكشند بالاى قلعه و ملاقات مىكند فضلعلى را . پس از تعارفات ميرزا على محمد را مىبرد ، تداركى كه از خوراك و سرب و باروت داشته نشان مىدهد ، تمام جمعيت او هم هفده نفر است ، پيغام مىدهد كه برو خدمت نواب و الا حسام السلطنه عرض كن كه بىجهت خود را زحمت دادن و عقب من كردن لازم نيست ، آذوقه و تدارك پنج سال در اينجا دارم ، قلعه را هم كه مىبينى راهى بجز اينكه به چرخ و طناب آدم را بالا بياورند ندارد ، شما هم مرد آن نيستيد كه به توپ چارهء اين قلعه را بكنيد ، لذا بهتر آن است كه زحمت نكشيد ، من هم دست از پا خطا نخواهم نمود " .
ديگر آنكه در فارس قريب ده روز چنان طوفان و بارش آمده است كه بسيارى ضرر به حاصل شتوى وارد آمده ، چنان بارش آمد كه در رودخانههاى خشك سيل آمد و بعضى جاهاى سرحد از قراريكه مسموع مىشود برف بسيارى آمده بر سر كوهها ، در شهر شيراز هم يك شب بارش سخت آمد كه رودخانه بيرون شهر جارى شد .
ديگر آنكه نواب و الا حسام السلطنه حسنعلى خان خشتى را به ضابطى خشت منصوب نمودند ، و پسر مرحوم ملا محمد شفيع كمارجى را به ضابطى كمارج منصوب نمودند .
از غره رجب تا 2 شعبان 1291
از قراريكه مسموع گرديد عرب كطى و بنى عبد اللهى بعضى از دهات فسا را با باغات