تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
عرض كرده بودند . محمد حسن خان غلام پيشخدمت شاهى محصل گرديده و به شيراز آمده است كه حسب الامر تمام اجحافات را اعتماد السلطنه گرفته و به شكايت‌كنندگان مسترد سازد . اعتماد السلطنه هم در ديوانخانهء حكومتى بست گرفته است و بعضى عرايض دارد و اسناد رقيمه‌جات جناب حاجى ظهير الدوله را ابراز مىدهد كه حكم شده است به هر اسم و رسم مىتوانى ماليات را وصول كن ، و چون از محل معينه وصول نمىشد از ديگران بر حسب اين احكامات گرفته‌ام . تا بعد چه حكم در حق آنها شود .

از غره جمادى الاولى تا 27 جمادى الاولى 1291

هفده نفر دزد را كه قبل از ورود نواب اشرف و الا حسام السلطنه گرفته محبوس بودند ، پانزده نفر از آنها را نواب و الا فرمودند سر بريده و شكم پاره نمودند در ميدان توپخانه و دو نفر را دست بريدند . ديگر آنكه دو نفر برادر از الواط محلهء سنگ سياه را نواب و الا حكم به گرفتن فرموده ، دو روز محبوس داشتند و بعد حكم به قتل هر دو دادند ، و در ميدان توپخانه هر دو را سر بريدند . ديگر آنكه حاجى بابا كيخاى قشقائى را به تقويت مشير الملك على رغم على قلى خان ايلبيگى نواب و الا خلعت داده به ضابطى ممسنى منصوب نمودند و نيز كلانترى طايفهء دره‌شولى را هم به او واگذار نمودند . ديگر آنكه نواب و الا حكم فرمودند سهام الدوله در خسرو شيرين با افواج خود توقف نمايد و نيز يك فوج را هم مأمور فرمودند كه در نزديكىهاى اردكان باشد . از قراريكه معلوم مىشود مقصود اين است كه معاملهء مالياتى طايفهء قشقائى را ( ختم ) نمايند و مقصرين اين طايفه را هم بدست بياورند . ديگر آنكه شخص دزدى را قوام الملك فراش مىفرستد بياورد ، چون آن دزد را بدست مىگيرند و مىبردند نزد قوام الملك ، آن شخص دزد فرياد مىزند و امداد از خويشان خود مىطلبد ، چند نفر به حمايت آن شخص بيرون آمده زخمى به سر فراش قوام الملك مىزند و آن دزد را از دست فراشها گرفته رها مىنمايد ، خود آنها هم فرار مىكنند . مراتب را قوام الملك معروض خدمت نواب و الا مىدارد ، چون مقصرين فرار كرده بودند حكم به خراب كردن خانه‌هاى آنها فرموده ، خانهء آنها را خراب كردند . ديگر آنكه از قرار تحقيق ايلات عرب هنوز سر اطاعت پيش نياورده‌اند ، آدمى را كه از نواب و الا و از قوام الملك به جهت رجعت دادن آنها رفته بود جواب گفته بودند ، و نيز همين اوقات حاصل يك دهى از دهات فسا را غارت نموده ، مامن و مرجع خود را قلعهء طبر قرار داده‌اند . خود قوام الملك حسب الامر مأمور بود روانه شوند گوشمالى به آنها داده و مطيع نمايند اين طايفه را ، بواسطهء اينكه مشار اليه از اسب زمين خورده دست ايشان اذيت شده است تأخير در حركت گرديده است ، و اين طايفه حتى المقدور مشغول به هرزگى مىباشند .