شهر دور مىشود او را برهنه مىكنند و تمام لباس اسباب او را مىبرند .
ديگر آنكه چند نفر فاحشه در محلهء ميدان شاه بودند ، حاجى سيد على اكبر مطلع مىشود با دويست سيصد نفر طلبه و اوباش مىريزند در آن خانه كه فاحشهها را بگيرند ، آنها قبل از وقت مطلع شده فرار كرده بودند ، كدخداى محله را مىخواسته چوب بزنند ، او هم پنهان مىشود ، بعد به حكومت اطلاع مىدهد ، حكومت هم فراش مىفرستد كه طلاب را از آن خانه بيرون كنند ، فراش را مىزنند . حاجى سيد على اكبر و آقا ميرزا محمد على حكم كردند كه كدخدا از اين شهر برود و الا حكم قتل او را مىدهند . كدخداى بيچاره هم حالا از شهر مىخواهد برود . اين اوقات علما معركه مىكنند و حكومتى در ميان نيست هرچه ميل خودشان هست مىكنند .
ديگر آنكه چنان بىنظمى در شهر است كه ذغال و هيزم و كاه ابدا به شهر نمىگذارند برسد ، سرباز و فراش و شهرى تا دو فرسخى شهر مىروند . جلو آنها هركس زورش بيشتر شد مىبرد .
الان در شيراز ذغال يك من ده شاهى و هيزم يك من يك عباسى و كاه يك من دو عباسى است ولى يافت نمىشود . آقا ميرزا محمد على و حاجى سيد على اكبر خيال دارند طلاب را درب دروازهها بگذارند كه ذغال و هيزم به مردم برسد و اگر نوكر ديوانى جلو ذغال و هيزم باشند آنها را بزنند . تا به حال در هيچ حكومتى چنين بىنظمى نبوده است ، تمام اجناس گران است ولى زمستان مردم بيچاره بىسوخت نمىتوانند زندگانى كنند . سرباز و سوار ديوانى پول از علافها مىگيرند مىروند جلو هيزم و ذغال و كاه مىآورند براى علافها و تمام علافها ذغال و هيزم زياد انبار كردهاند كه در زمستان گران بفروشند ، و حكومت هم اگر شهر را غارت نمايند ابدا احوال نمىپرسد و مؤاخذهاى در كار نيست ، هركس به اختيار خودش هر كارى ميل دارد مىكند ، هرچه از بىنظمى و مغشوشى شهر و بيرونها عرض كنم كم است ، اگر به همين وضع پيش برود خيلى مغشوش خواهد شد ، به هرجا مأمور حكومت مىرود كتك خورده مراجعت مىنمايد .
ديگر آنكه چند روز قبل محمد نبى خان مشهدى از مشهد مرغاب به شهر مىآمده ، ميانهء مشهد مادر سليمان و ده نو كه قريب دو فرسخ از مشهد دور است او را برهنه مىكنند ، قريب هفتصد هشتصد تومان از وجه نقد و اسباب از او مىبرند ، به شهر كه مىرسد به حكومت عارض شده ، رجوع به مستشار الملك مىشود ، اين بيچاره را مستشار الملك توسرى زيادى مىزند كه " چرا از اين راه عبور كردى مىخواستى از راهى بيايى كه تو را برهنه نكنند " . هرچه عرض مىكند همين راه معمولى است كه قافله عبور مىكند از او نشنيدند ، توسرى زيادى به او زدند و مالش را هم تفريط كردند . وضع حاليهء حكومت فارس از اين قرار است .
ديگر آنكه حاجى شيخ جعفر پيشنماز محض خاطر موقوفات كه بدست شيخ محمد طاهر پيشنماز بوده چون ميانهء آنها گفتگويى واقع شده ريخته بودند در خانهء او كه خانهء شيخ محمد طاهر را خراب كنند ، او هم فرار كرده در مسجد حاجى نصير الملك آقا ميرزا هدايت الله پيشنماز بست مىنشيند ، بعد از آن حاجى شيخ جعفر استشهادى به مهر جميع علما تمام مىنمايد كه شيخ محمد طاهر فاسق و فاجر است و بايد او را اخراج بلد كرد .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 466
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٤٦٦