نواب نصرت الدوله به پيشكارى مأمور و روانهء فارس خواهد شد . نواب ظل السلطان از اين خبر بسيار مشعوف شده به همهء جاى فارس ارقام صادر نمودند كه جناب ظهير الدوله معزول است و نواب نصرت الدوله پيشكار است . دو روز بعد مكررا نواب ظل السلطان و جناب ظهير الدوله و مشير الملك و قوام الملك را حضرت شهريارى احضار در تلگرافخانه فرمودهاند ، نواب ضل السلطان را فرمودند كه چون ميل به ديدن شما داريم با عيال بيائيد طهران ، و جناب ظهير الدوله تا ورود نواب نصرت الدوله حاكم باشد . جناب ظهير الدوله امتناع از اين فقره نموده و استدعاى روانگى خود را عرض كرد . حضرت شهريارى فرمايش فرمودند كه محكوما بايد تا ورود نواب نصرت الدوله در شيراز باشند . لهذا تمكين نمودند . دو روز بعد از آن مكررا مشير الملك را طلبيدند به تلگرافخانه ، حكم حضرت شهريارى چنين صادر گرديد كه نواب حسام السلطنه حاكم فارس است و نواب ظل السلطان به حكومت اصفهان منصوب مىباشند و نواب حسام السلطنه تا ورود خود مشير الملك را نايب الحكومهء خود مقرر نمودهاند .
از قرار اخبار تلگرافى دويم ماه ربيع الاول از اصفهان حركت به سمت فارس خواهند نمود . بعد از اخبار حكومت نواب حسام السلطنه قطاع الطريق مثل طايفهء بنى عبد اللهى كه رئيس آنها الله مراد است و طايفهء كطى كه روساى آنها پسران و برادر خسرو است و فضلعلى كه در قلعهء طبر سكنى گرفته است عريضهجات به مشير الملك نوشتهاند و اظهار عجز و انكسار نمودهاند كه ماها دست از هرزگى و دزدى برمىداريم چنانچه مطمئن بشويم از اينكه ما را نمىكشند خدمت ميكنيم مشير الملك هم تعليقه به آنها مرقوم داشتهاند و ميرزا باقر فسائى را نزد آنها فرستادند كه اطمينان بدهد به شرط آنكه آنچه مال مردم را سرقت نمودهاند پس بدهند و به رعيتى مشغول بشوند .
ديگر آنكه از قرار مسموع نواب و الا حسام السلطنه دستخطى به سهراب خان مرقوم داشتهاند به اين مضمون كه " در سفينه نشستن و با ناخدا جنگيدن شرط عقل نيست ، اگر مطمئن از من هستى به محض رسيدن دستخط بيا نزد من ، و اگر مطمئن نيستى در هر جا مسكن دارى شرارت را ترك كن تا ورود من به شيراز كه اسباب اطمينان به جهت تو فراهم آيد آنوقت بيا نزد من ، اگر هم اين نصايح مرا نخواهى پذيرفت يا در فارس مباش يا اگر خواهى ماندن آنچه بتوانيم خواهيم كرد " . اين دستخط را فرستاده بودند نزد مشير الملك و قوام الملك و مرقوم رفته بود كه آدمى از قوام الملك اين دستخط را ببرد برساند به سهراب خان . سيف السلطنه را هم كه تعاقب سهراب خان رفته بود حكم فرموده بودند رجعت نمايد .
ديگر آنكه در حول و حوش شيراز اشرار بناى دزدى گذاردهاند ، قافلهء زوارى را در نزديكى دشت ارژنه دزدان زده بودند ، و نيز دواب برده را جمعى ديگر چاپيدهاند ، دو نفر از رعاياى آنجا را كشته بودند .
ديگر آنكه كلاور صاحب كه يكى از صاحبمنصبان تلگرافى است قريب دو ساعت به روز مانده دويم شهر ربيع الاول تنها روانه مىشود به سمت خانهزنيان كه اردوى عاليجاه رئيس تلگراف است و مشغول نصب كردن چوب تلگراف مىباشد ، قريب غروب آفتاب سه فرسنگ دور از شيراز از قرار تقرير خود مشار اليه هفت دزد پياده بر او حمله مىبرند و شليك تفنگ مىكنند كه يك
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 6
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦