باغ شهر او را نگاه داشتند و مقصرين طرفين را حكما از او خواستند . تعهد نمودند كه مقصرين را بدست بياورند ، لهذا مرخص گرديدند و از آن بعد ميرزا زين العابدين را معزول از داروغگى كرده و ميرزا قاسم را داروغهء شهر مقرر داشتند .
ديگر آنكه از قرار اخبار قاسم خان سرتيپ فوج مراغه بناى تعدى و بىاعتدالى به آقا فتح على لارى گذارده بوده ، مشار اليه تمكين بىاعتدالى قاسم خان را نكرده بود ، قاسم خان هم با سرباز مىرود بر سر آقا فتح على كه به زور سرباز اجراى كار خود را بكند . آقا فتح على با جمعيت خود حاضر مىشود و جنگ مىنمايد . دو نفر از سرباز كشته مىشود و چند نفرى هم از طرف آقا فتح على ، چون قاسم خان تاب مقاومت نياورده بود رجعت به داراب مىنمايد با فوج خود .
ديگر آنكه چند نفر الواط شبانه با هم مست مىشوند ، در بين مستى يكى از آنها ديگرى را مىكشد و قاتل در شاه چراغ بست گرفته است .
ديگر آنكه جناب ظهير الدوله حكمرانى لارستان را به مقرب الخاقان نصير الملك از اول سال واگذار نمودهاند .
از 9 صفر تا 6 ربيع الاول 1291
از قراريكه به تحقيق مسموع شده اغلب دهات خفر را طايفهء عرب كطى و بنى عبد اللهى چاپيدهاند كه آن دهات بلانسق و لم يزرع افتاده است ، و نيز چند ده از سروستان را هم چاپيدهاند .
ديگر آنكه شب ششم ماه صفر به تهنيت مولود حضرت شهريارى بازارهاى شهر را چراغان نموده و در ميدان توپخانه آتشبازى نمودند .
ديگر آنكه قاسم خان سرتيپ با فوج خود از لارستان وارد شيراز گرديد ، پس از رسيدن خدمت ظهير الدوله مواخذه از او شد كه چنان حركات ناشايسته با مخلوق لار و سبعه نموده است كه سرباز پادشاه را كشتن داده ، و بعد از آن مطالبهء سه هزار تومان پول ماليات را كه از عاملين لار و سبعه گرفته بود نمودند . مشار اليه انكار اخذ مبلغ مزبور را نمود . جناب ظهير الدوله او را محبوس نمودند كه پول را از او دريافت نمايند و به اولياى دولت هم اين حكايت را تلگراف كردند . ديگر آنكه حاجى آقا رضاى تاجر جهرمى را كه جناب ظهير الدوله محبوس نموده بودند ، قريب دو هزار تومان از او پيشكش گرفته و مرخص كردند .
ديگر آنكه ميرزا على محمد مباشر جهرم كه از جملهء مقدسين بود و در حبس جناب ظهير الدوله ، شبانه از حبس فرار كرده خواسته بود بگريزد و از بند مىافتد قلمهاى دو پايش مىشكند . به همين حالت خود را در سوراخى پنهان داشته بود كه مستحفظين او خبر مىشوند ، جستجو كرده در سوراخى او را پيدا مىنمايند ، همان شبانه با پاى شكسته جناب ظهير الدوله او را بسيار چوب زدند و محبوس داشتند .
ديگر آنكه روز چهاردهم شهر صفر حضرت شهريارى نواب ظل السلطان را به تلگرافخانه طلبيدند . از قراريكه مسموع شد چنين فرمايش داده بودند كه جناب ظهير الدوله معزول است و