شهر مزبور به ناخوشى غش فوت شد جميع اهل شيراز از فوت مشار اليه افسوس دارند .
ديگر آنكه چند شب قبل زنى را در ده بزرگى كه قريب دروازه اصفهان است كشته در چاه انداخته بودند ، معلوم شد كه از اهل ده بزرگى اين كار را كردهاند . ديگر آنكه شب هنگام پشت باغ شيخ كه هزار قدمى شهر است دو ساعت از شب رفته دو نفر جلودار چهار اسب ميبردند به جهت آقاى خودشان ، دو نفر پياده جلودارها را ميزنند و اسبها را گرفته ميروند ، از اطراف صدا ميكنند و هياهو مينمايند ، قدرى كه اسبها را مىبرند بعد ول ميكنند .
ديگر آنكه از قراريكه از فسا نوشتهاند طايفهاى از ايل عرب مىرود در ذراتزار يا خمهء نوبندگان و مبالغى ذرت مىبرند ، مأمورى كه از قوام الملك آنجا بوده كه نگذارند ايل عرب خرابى برساند مانع اين كار مىشود ، عربها دست در مىآوردند ، مأمور هم حمايت از نوبندگان ميخواهد ، جمعيت زيادى حمايت مىكند . از قرار مذكور در اين بين مأمور گلوله خورده كشته مىشود چهار نفر هم از عربهاى آنجا زخمى ميشوند ، تا به حال خبر صحيح نرسيده است . از قرارى كه بعد تحقيق شد آدمى كه از قوام الملك در ناحيهء نوبندگان فسا كشته شده بود بطور صحيح كار اعراب بوده و ابدا دخلى به اهل نوبندگان نداشته ، سواى همين يك نفر كه كشته شده از اعرب هيچ زخمى نشده است ولى قوام الملك عقب كرده كه حكما كار اهل نوبندگان است . محض اين است كه ديه خون بگيرد .
ديگر آنكه شب هنگام در خانهء يكى از الواط شهر چند نفر از نوكران قوام الملك ميهمان بودهاند و يكى از آنها اكبر نامى بوده ، در شش ماه قبل حكومت يك دست او و پى او را بريدند ، آخر شب بدمستى مىكند ، چهار پنج نفر زخمى ميشوند ، صاحبخانه را هم زخمى زدهاند كه در شرف مردن است و آن دست بريده هم زخم زده و هم زخم خورده است .
ديگر آنكه از قراريكه وكيل ادارهء دخانيات از جهرم نوشته است حاجى نصير الملك در باطن مخرب كار است نمىگذارد كه كارى پيشرفت نمايد و حاكم جهرم هم خيلى اسباب اشكال فراهم آورده است و حاجى نصير الملك هم باطنا دستور العمل به اهالى جهرم داده است كه نه تنباكو به ادارهء دخانيات بفروشيد و نه هر چيز ديگر كه عاجز شوند ، ولى هيچ معلوم نشده كه اين تحريك از چه جهت است ، بعضى ميگويند چون مريد آقا ميرزا هدايت الله پيشنماز است كه در مسجد خودش نماز ميخواند ، به جهت ارادتى كه به مشار اليه دارد اين اسباب را فراهم مىآورد .
ديگر آنكه اين چند روز حاجى نصير الملك بطور جد و جهد ميخواهد برود طهران و هرچه نواب مستطاب و الا معتمد الدوله امر در نرفتن ميكنند قبول نمىنمايد و جهت رفتن طهران ايشان محض ادعاى طلبى ( است ) كه از حاجى نصر الله خان قشقايى دارند كه بىانصافانه مىخواهد ملك حاجى نصر الله خان را ببرد ، اولياى دولت و حكومت شيراز مانع از اين كار هستند ، استعفاى از پيشكارى فارس كرده ميخواهد برود طهران كه اين املاك را بطور بىانصافى برده باشد .
مورخهء دوشنبه سيزدهم شهر ربيع الثانى 1309 مطابق شانزدهم نومبر مسيحى 1891 .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٨٩