ديگر آنكه دو روز باران خوبى آمد ، در جميع بلوكات فارس آمده ، سمت فسا و جهرم و داراب باران بسيار خوبى آمده است . ديگر آنكه پست از شيراز به جهرم برقرار شد و حال مىآيد و مىرود ، ديگر آنكه قوام الملك ديروز كه روز هيجدهم بود به سمت داراب حركت كرد ، از راه سروستان و فسا مىرود ، سه ماه سفر ايشان طول خواهد كشيد . ديگر آنكه نرخ اجناس پس از اين بارانها تنزل كرده از هر جنس يك من يك شاهى كسر كرده است سواى جو چونكه كم بود ، گندم خوب حالا يك من تبريز پنج شاهى است و جو سه شاهى و برنج چمپا يك من از چهار عباسى تا نهصد دينار است ، ساير اجناس هم تنزل كرده است .
ديگر آنكه شخص طلبهاى عريضه خدمت جناب امين السلطان نوشته است و شكايت از دست قوام الملك كرده كه ملكى در همسايگى قوام الملك دارم اذيت زياد به من مىكند . جناب امين السلطان در حاشيهء همان عريضه به سركار و الا احتشام الدوله نوشتهاند كه " چرا رسيدگى به امورات حكومتى نمىكنيد و غفلت از حال رعايا داريد البته رسيدگى كرده كه قوام الملك تعدى به مردم ننمايد " . همان دستخط را به جهت طلبه مىفرستند ، شخص طلبه هم دستخط جناب امين السلطان را مىبرد به حضور سركار و الا احتشام الدوله . پس از مطالعه متغير مىشوند طلبه را چوب زيادى مىزنند ، طلاب جمع شده بودند كه شورش كنند ، حاجى ميرزا حسن حكيمباشى باستمالت آنها را خاموش مىكند .
مورخهء دوشنبه بيستم ربيع الثانى 1306 مطابق بيست و چهارم ديسمبر 1888 .
از 21 ربيع الثانى 1306 مطابق 25 ديسمبر 1888
يك نفر فراش تلگرافخانهء ايرانى به قلات رفته بود ، در مراجعت مىرود به حكومت عارض مىشود كه در ربع فرسخى شيراز دو ساعت از شب گذشته مرا برهنه كردهاند صد تومان پول همراه داشتم كه قسط قلات بوده . حكومت همان وقت شب او را مىدهند نگاه دارند كه صبح تحقيق كنند .
رئيس تلگراف عريضه مىنويسد كه اين فراش دروغ عرض كرده پول همراه او نبوده . فراش غافل از اينكه رئيس خودش اين قسم نوشته است تا صبح هرچه از او تحقيق مىكنند همان حرف اول را تكرار مىكند صبح حكومت فراش را چوب زيادى مىزنند و مىفرستند پيش رئيس تلگرافخانه كه ديگر اينجور نوكرها را نگاه نداريد . از قرار تحقيق دروغ عرض كرده بوده .
ديگر آنكه از قرار تحقيق قسط هرجا بوقت رسيده و مىرسد ، خيلى به آرامى عمل حكومتى مىگذرد .
ديگر آنكه حاجى فضلعلى خان وكيل همشيرهزادهء جناب صاحب ديوان كه از شيراز فرارا همراه جناب صاحب ديوان رفت الحال مراجعت كرده به جهت سرپرستى املاك جناب صاحب ديوان و آدمى هم از جانب امين السلطان به جهت تقويت كارهاى خود همراه آورده است .
ديگر آنكه از قراريكه از طهران نوشتهاند شيخ على ميرزا و حاجى محمد نبى خان كه وكيل از جانب عمال فارس شدند و رفتند به طهران كه با جناب صاحب ديوان ادعا نمايند ، حاجى محمد نبى خان رفته نوكر جناب صاحب ديوان شده به سالى دويست تومان و او را فرستاده است سر املاك