با آنها جنگ مىكند . از جانب مؤتمن الملك فتح الله خان سرهنگ فوج را با يك فوج سرباز و دو عراده توپ به حمايت حسين خان روانه مىنمايد ، جنگ بزرگى واقع مىشود ، از طرفين به قدر بيست و سه چهار نفر كشته مىشود و به قدر بيست و پنج شش نفر دستگير مىشوند . رضا خان و عربها شكست خورده فرار مىكنند . اين خبر كه به جناب صاحب ديوان مىرسد خيلى خوشوقت مىشوند . حال در تدارك گرفتن رضا خان و مفسدين و اشرار هستند . برادر حسين خان بهارلو كشته مىشود و كوهى برادر رضا خان زخمى شده است .
ديگر آنكه از قرار قوام الملك ناخوش بدحال است و مخبط شده است .
ديگر آنكه حسين خان كلانتر بهارلو با فتح الله خان سرهنگ با يك فوج سرباز و هشتصد نفر تفنگچى جهرمى تعاقب رضا خان و پسرهاى نصر الله خان و الله مراد رفته بودند . در كوه قريب به جهرم اطراف آنها را مىگيرند ، جنگ بزرگى واقع مىشود . الله مراد كشته مىشود با دو پسرهاى نصر الله خان بهارلو و چند نفر ديگر . رضا خان و كوهى برادرش زخمدار مىشوند . اين دو نفر با هفت نفر ديگر فرار كردهاند . در اين دعوا قريب يكصد و پنجاه نفر كشته شده است . جناب صاحب ديوان از اين فتح بسيار خوشوقت است . سرهاى تمام كشتهها را نوشتهاند بياورند درب محبس آويزان نمايند .
ديگر آنكه عاليجاه مستر ميلر كه به جهت سياحت به شيراز آمده است بچاپارى رفت تخت جمشيد و مراجعت كرد ، مشغول خواندن درس فارسى است .
ديگر آنكه از قرار مذكور حاجى نصير الملك شصت هزار تومان بر ماليات فارس افزوده كه پيشكارى فارس را به مشار اليه بدهند . حضرت و الا ظل السلطان تلگراف به جناب صاحب ديوان كردهاند كه حاجى نصير الملك اين مبلغ را اضافه كرد ما قبول نكرديم .
ديگر آنكه قوام الملك تلگراف به عيال خودش كرده كه پسر كوچكش با عيالش روانهء اصفهان شوند . جناب صاحب ديوان مرخص نكردند كه به اصفهان بروند . از قرار مذكور قوام الملك مخبط شده است .
ديگر آنكه حضرت و الا ظل السلطان به سمت طهران حركت كردهاند .
ديگر آنكه دو روز است بارندگى خوبى شده ، نرخ اجناس رو به تنزل است و فراوان است .
ديگر آنكه مؤتمن الملك ميانهء طايفهء بهارلو و عرب را در باطن افسادى كرده بود ، پسرهاى نصر الله خان بهارلو و رضا خان و مير الله مراد و چند نفر ديگر از كلانترهاى عرب به گفتهء مؤتمن الملك هم قسم شده بودند به قدر هزار و پانصد نفرى سوار و تفنگچى متفرقه اطراف خود جمع كرده بودند ، حسين خان بهارلو كه الحال كلانتر بهارلو است خوف برداشته از داراب به امير محمد شريف عرب و مشهدى اسد الله كلانتر يك طايفهء عرب و باقر خان بلاغى معيت كرده به هشت فرسخى داراب رفتند از ترس اينكه مؤتمن الملك رضا خان و پسرهاى نصر الله خان آن جمعيت را به گرفتن آنها بفرستد .
بعد محمد حسين خان پسر سليمان خان جهرمى از جانب مؤتمن الملك پيش حسين خان رفته حسين خان را اطمينان داده او را به چهار فرسخى داراب معاودت داده ، قرار ماليات خود را با
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٠٣