تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
ديگر آنكه جناب صاحب ديوان نقرس كرده در مجلس حكومت نمىنشينند . ديگر آنكه عاليجاه كاتريپ صاحب نايب سفارت به عزم سياحت به شيراز آمده دو سه روزى توقف نموده روانهء بوشهر شد . مورخهء شنبه بيست و پنجم شهر صفر المظفر سنه 1305 مطابق دوازدهم ماه نومبر سنه 1887 .

از 26 صفر 1305 مطابق 13 نومبر 1887

قافله‌اى از طريق بوشهر به شهر مىآمده در چنار راهدار چند سوار قشقايى در قافله مىريزند دو بقچهء قماش مىبرند . به جناب صاحب ديوان عرض مىكنند . حكم مىدهند كه از ايلخانى غرامت بگيرند . ديگر آنكه از قرار مذكور موتمن الملك در سروستان مانده و حاجى فضلعلى خان را نزد رضا خان فرستاده كه اطمينان حاصل نمايد و در اردو بيايد . مشار اليه قبول آمدن در اردو را به اين قسم مىنمايد . حاجى فضلعلى خان را به سوارهاى خود مىسپارد و با پنجاه سوار در يك فرسخى اردو مىآيد . مؤتمن الملك از اردو نزد رضا خان مىآيد ، يكديگر را ملاقات مىكنند و رضا خان را خلعت كلانترى ايل عرب مىدهد و ايل را به خودش واگذار مىنمايد و مؤتمن الملك مراجعت به اردو مىنمايد و رضا خان با سوارها بجاى خود برمىگردند و حاجى فضلعلى خان را روانه مىكنند . ديگر آنكه از قرار مذكور يك نفر از قاتلين حاجى آقا باباى كازرونى را در كازرون گرفته‌اند و روانهء شهر نموده‌اند . ديگر آنكه برادر رضا خان و برادر مير الله مراد خان به شهر آمده خدمت جناب صاحب ديوان رفته جناب معظم اليه هر دو را خلعت دادند . ديگر آنكه نواب و الا جلال الدوله به سمت سروستان شكار ده روزه رفتند . ديگر آنكه مؤتمن الملك كه به داراب و فسا رفته‌اند متعهد شده‌اند آنچه ايل عرب ضرر و خسارت به محصول و دواب و املاك فسا رسانيده‌اند غرامت بدهند . ديگر آنكه ايلخانى با سوارهايى كه به شهر آمده بودند جناب صاحب ديوان مرخص كردند به فيروزآباد رفتند . ديگر آنكه در برده نزاعى شده يك نفر مقتول گشته ، كسان مقتول جنازه را به شهر آورده به حضور حكومت بردند . قاتل را گرفتند و حبس نمودند . ديگر آنكه بواسطهء نيامدن باران جنس تسعير بهم رسانيده است . ديگر آنكه امام قلى خان قشقايى به شهر آمده ، حكومت او را گرفته چند روزى حبس نمودند كه چرا حكم كرديم تعاقب رضا خان به روى نرفتى ؟ به قدر سيصد تومان جريمه از مشار اليه گرفته مرخص كردند . ديگر آنكه جمعى از رعاياى قلات به شهر آمده در مسجد نو بست نشستند و تلگراف به حضرت و الا ظل السلطان كرده كه " جمع قلات به موجب ثبت دفتر ششصد و دوازده تومان اصل