تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
ديگر آنكه جناب صاحب ديوان در اين واقعهء عيال عاليجاه اسميت صاحب خيلى سعى و كوشش مىنمايند ، دو سه نفر كه ظن غالب به آنها مىرود گرفته‌اند هركدام را چوب زيادى زده‌اند ولى تابحال بروز نداده‌اند ، دو سه رفيق آنها فرار كرده‌اند ، سوار متعدد تعاقب آنها رفته كه بياورد . مورخهء چهارشنبه بيست و هشتم شهر ربيع الاول 1305 مطابق چهاردهم ماه ديسمبر 1887 .

از 29 ربيع الاول 1305 مطابق 15 ديسمبر 1887

از بابت مرتكبين زن عاليجاه اسميت صاحب دو نفر كه احتمال به آنها مىرود گرفتار هستند و دو نفر از رفقاى آنها فرار كرده‌اند ، يكى از آنها نوكر ايلخانى قشقايى است . جناب صاحب ديوان چند سوار تعاقب آنها روانه كرده‌اند و حكما از ايلخانى خواسته‌اند . اين دو نفر را چوب زيادى زده‌اند . مىگويند رفقاى ما را كه بدست آورديد آنها اطلاع دارند . جناب صاحب ديوان در اين مورد سعى و كوشش زياد دارند . ديگر آنكه روز سيم شهر ربيع الثانى خلعت‌پوشان گرفتند در تخت نظام خلعت پوشيدند . از جانب حضرت و الا ظل السلطان دو خرقهء خز يكى به جهت نواب و الا جلال الدوله و ديگرى براى جناب صاحب ديوان و نيز خلعتهاى ديگر به جهت مقرب الخاقان صمصام الملك و حاجى عز الملك و حاجى حسين قلى خان سرتيپ توپخانه و حاجى امير امير ديوانخانه و خان بابا خان امين ديوانخانه جبه و سردارى و آبدست بود . همگى خلعت پوشيدند . ديگر آنكه حاجى ميرزا كريم صراف از صرافى خزانه استعفا كرد ، چند روزى محض طفره از كار بيرونها رفت ، مراجعت به شيراز جناب صاحب ديوان خلعتى به مشار اليه دادند و صرافى خزانه را به اصرار گردن مشار اليه گذاردند . ديگر آنكه مقرب الخاقان حاجى نصر الله خان سرتيپ ايلبيگى سابق قشقايى را حضرت و الا ظل السلطان به اصفهان احضار فرمودند ، مشار اليه هم از بوانات كه حاكم بود بچاپارى رفت . ورود به اصفهان مشار اليه را حبس و زنجير نمودند و چند تقصير بر او وارد آوردند ، يكى از آنها اين بوده كه كاغذپرانى كرده ، دو روز زنجير بوده ، به توسط جناب صاحب ديوان مشار اليه را مرخص فرمودند و خلعت دادند . ديگر آنكه هنوز باقى مقصرين كه به عيال عاليجاه اسميت صاحب گلوله انداخته بودند پيدا نشده ، جناب صاحب ديوان خيلى عقب كرده‌اند ، به اطراف سوار فرستاده‌اند و از بيگلربيگى خواسته‌اند . ديگر آنكه مؤتمن الملك ميانهء طايفهء بهارلو و عرب را افسادى در باطن كرده بود . عزيز خان بهارلو كه صاحب طايفه است با رضا خان و پسر مير الله مراد و بعضى از طايفهء عرب و پسرهاى نصر الله خان بهارلو چون عداوت ديرينه با حسين خان بهارلو كه الحال كلانتر بهارلوست دارند به تحريك مؤتمن الملك جمعيت زيادى فراهم آورده بر سر حسين خان بهارلو ريختند . حسين خان