ديوان داده و باقى خود را پرداخته . از مؤتمن الملك محض وصول ماليات خواهش نمود دويست نفر سرباز و يك عراده توپ با او باشد . مؤتمن الملك هم خواهش مشار اليه را پذيرفته دويست سرباز و فشنگ و يك عراده توپ نزد او فرستاد . رضا خان و پسرهاى نصر الله خان اين خبر را مىشنوند اسباب وحشت آنها مىشود و از اطراف هم خبر مىرسد كه حسين خان با جمعيت به جهت گرفتن شما خواهد آمد . رضا خان و پسرهاى نصر الله خان پيشدستى كرده خودشان با هزار و پانصد نفر سوار و تفنگچى از احشام خود دور مىشوند ، مىروند به نزديك داراب كه اگر حسين خان با جمعيت بيايد دعوا كنند . حسين خان مطلع مىشود از آمدن حضرات ، شبانه مىفرستد پيش مؤتمن الملك خبر مىدهد ، مؤتمن الملك فتح الله خان سرهنگ را با يك فوج سرباز و يك عراده توپ و يك قپز با چند بار قورخانه همان شبانه روانه مىكند . اول طلوع آفتاب جمعيت رضا خان از پلى كه قريب به داراب است به قدر صد و پنجاه نفر پياده و سوار رد مىشوند .
سرهنگ و سرباز و توپ مىرسد ، سرهنگ فورا حكم جنگ مىدهد ، چهار پنج توپ چهارپاره به آن صد و پنجاه نفر شليك مىكنند ، سرباز هم شليك تفنگ مىكند ، تمام صد و پنجاه نفر كشته و زخمى و دستگير مىشوند . جمعيت رضا خان فرار مىكنند ، تعاقب آنها چند قپز مىاندازند ، به قدر سى چهل نفر باز از جمعيت رضا خان كشته و دستگير مىشوند . حسين خان با جمعيت زياد از سوار و تفنگچى عقب رضا خان مىآيد ، بهم مىرسند و جنگ مىكنند . برادر حسين خان كه سركردهء جمعيت حسين خان بود كشته مىشود . حسين خان مراجعت مىكند . رضا خان و پسرهاى نصر الله خان مىروند به جهرم . حسين خان مجددا جمعيت زياد فراهم آورده از سوار و تفنگچى . به حكم مؤتمن الملك سرهنگ با فوج سرباز و دو عراده توپ و قپز عقب رضا خان مىرود در سيمكان باز جنگ مىشود ، مير الله مراد كه زخمى بود با ده نفر از روساى عرب و بهارلو از طرف رضا خان كشته مىشوند . از قرار تحقيق در اين دعواى ميانهء حسين خان و رضا خان و پسرهاى نصر الله خان قريب چهار صد نفر كشته و زخمى شدهاند ، از جمله سركردهها ده نفر سركردههاى رضا خان كشته شدهاند ، از پسرهاى نصر الله خان هيچكدام كشته نشدهاند اما دو نفر زخمى شده كه محل خطر نيست . رضا خان با چهار نفر برادرش هيچكدام كشته و زخمى نشدهاند و فرارا رفتهاند در كوههاى خفر هستند با بيست سى نفر . پسرهاى نصر الله خان هم فرارا در طايفهء قشقايى رفتهاند ، معين نيست كه حالا در طايفهء قشقايى هستند يا جاى ديگر رفتهاند . جناب صاحب ديوان از اين قسم بسيار خوشوقت است و نوشته است سرهاى بعضى كشتهها را آوردند درب محبس آويزان كردند .
مورخهء سلخ شهر ربيع الثانى سنه 1305 مطابق چهاردهم ماه جنورى سنه 1888 .
از غرهء جمادى الاول 1305 مطابق 15 جنورى 1888
از قرار مذكور كه صدق و كذب آن هنوز معلوم نيست رضا خان و چند سوار رفتهاند روى خانه و احشام حسين خان بهارلو ، احشام او را غارت كردهاند .
ديگر آنكه حسين خان بهارلو در اين دهات با چهار پنج هزار نفر عقب رضا خان و مقصرين