تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
اهل قافله را مىچاپند ، قريب دو سه هزار تومان مال التجاره و نقد همراه داشته مىبرند . به جناب صاحب ديوان عارض مىشوند . جواب مىدهد هر وقت رضا خان دستگير شد مال شما را گرفته مىدهم . سمت داراب و فسا كمال اغتشاش را بهم رسانيده كه اياب و ذهاب مردم بصعوبت مىشود . ديگر آنكه عيال قوام الملك و پسر كوچك قوام الملك مرخصى از جناب صاحب ديوان گرفته به اصفهان رفتند . ديگر آنكه چند روز باران بسيار خوبى آمد ، نرخ اجناس كلى تنزل كرده . مورخهء چهارشنبه دويم شهر جمادى الثانى سنه 1305 مطابق چهاردهم ماه فبرورى 1888 .

از 3 جمادى الثانى 1305 مطابق فبرورى 1888

رضا خان از طرف جهرم آمده است به ارسنجان و توابع آنجا . جناب صاحب ديوان زين العابدين خان نورى را با بيست سوار مأمور كردند كه برود جلوى او را بگيرد ، تفنگچى و امداد از بلوكات هرچه لازم است بگيرد . ديگر آنكه از قرار اخبار طهران حاجب الدوله شب هنگام لقمه در گلويش مىپيچد ، حكيم طولوزان را مىآورند ، هرچه مىكند لقمه پايين نمىرود به سختى با اسبابى لقمه را پايين مىكند ، رگ شريان او پاره مىشود خون زيادى از حلقش مىآيد ، بعد از دو روز فوت مىشود . برادرش را حاجب الدوله كرده‌اند . ديگر آنكه از قرار اخبار تلگرافى شب سيم جمادى الثانى صارم الدوله شوهر افتخار الدوله همشيرهء حضرت و الا ظل السلطان فوت مىشود ، ديروز اين خبر به جناب صاحب ديوان رسيد . امروز در مسجد وكيل ختم گذارده‌اند ، فردا هم ختم را برمىچينند . امساله الحمد الله بارندگى زياد شده است ، از قراريكه از فسا نوشته بودند در فسا برف آمده خيلى جاى حيرت است . ديگر آنكه رضا خان در كوه صيدان كه در مرودشت است رفته سوار و تفنگچى در بلوكات خرابى بسيار كرده‌اند كه همه به صدا درآمده‌اند ، گويا در يكى از دهات قوام الملك راهى رضا خان داشته جناب صاحب ديوان ناظم خلوت را با يك نفر غلام از بيگلربيگى فرستادند كدخدا را گرفتند و ده را غارت كردند . ديگر آنكه غروب روز جمعه يازدهم تلگرافى از جانب نواب و الا احتشام الدوله به بيگلربيگى و صمصام الملك رسيد كه ايالت فارس با من شده ، شما شهر و بيرونها را منظم داريد كه خودم بچاپارى حركت خواهم كرد . و نيز تلگرافى از حضرت و الا ظل السلطان به جناب صاحب ديوان رسيد كه از اداره‌جات خود استعفا كرده‌ايم ، شما نواب جلال الدوله را برداشته به زودى بياييد . مجددا تلگرافى از حضرت و الا رسيد كه " اصفهان را قبول كرده‌ام ، شما معجلا بياييد طهران تا من حركت نكرده‌ام " . از قرار مذكور و از تلگراف جناب امين السلطان حاكم به جهت تمام اداره‌جات حضرت و الا ظل السلطان معين شده است . ديگر آنكه از قراريكه مذكور مىشود اول بيست و چهار فوج را از حضرت و الا ظل السلطان