مىگردد ، دهات مردم را خراب مىكنند و مىروند . چنان اغتشاشى در اين صفحات است كه عبور و مرور به صعوبت مىشود .
ديگر آنكه باران با موقع خوبى آمد ، به جهت محصولات نافع بود .
ديگر آنكه از قرار مذكور رضا خان به كلى پيدا نيست . حسين خان با جمعيت زياد هرچه تفحص كرده پيدا نشده است . جناب صاحب ديوان حكم به اطراف نوشتهاند كه هرجا سراغ كنند آنها را بگيرند .
ديگر آنكه يك نفر از اشرار حسن نام كه مرتكب بىاحترامى به عيال عاليجاه اسميت صاحب شده بود بدست آمده ، مشار اليه را هم حبس كردند .
ديگر آنكه بارندگى خوبى شد ، قدرى نرخ اجناس تنزل كرده ، گندم يك من تبريز نه شاهى ، جوالى هفت شاهى ، نان يك من نه شاهى فراوان است .
ديگر آنكه مختار بيگ پسر بيگ ميرزا بهارلو كه همراه رضا خان از محبس حكومتى گريخته بود به شهر آمده در اصطبل نواب و الا جلال الدوله بست نشسته است .
ديگر آنكه پسران نصر الله خان بهارلو كه در طايفهء قشقايى رفته بودند از جناب صاحب ديوان حكم شده بود كه آنها را بگيرند ، شب هنگام امام قلى خان قشقايى سراغ آنها را در نزديكى خود مىنمايد ، شبيخون به آنها مىزند كه تمام را دستگير نمايند ، عزيز خان پسر بزرگ خان گلوله مىخورد ، سر تير كشته مىشود ، ما بقى هم اسير و گرفتار مىشوند . امام قلى خان رعايت به حال آنها كرده تمام را مرخص مىكند ، بعضى از آنها را مىفرستد سر طويلهء جناب صاحب ديوان بست و بعضى را هم پيش ايلخانى قشقايى ، و به جناب صاحب ديوان مىنويسد كه عزيز خان كشته شد و ما بقى فرار كردهاند . ايلخانى توسط از آنهاييكه عجالتا ( نزد او هستند كرده ) آنها به ايلخانى بخشيده شدهاند .
ديگر آنكه به حكم حضرت و الا ظل السلطان پانصد تومان جناب صاحب ديوان از خود و بيگلربيگى گرفته به جهت خانم عاليجاه اسميت صاحب فرستادند و كاغذى هم معذرت نوشته ولى هنوز از حسن نام مقصر گذشت نشده است .
ديگر آنكه شخص انگليسى حكيم دو سه ماهى بود كه به شيراز آمده بود از كثرت شرب مدام مست بود ، محض دختر ايرانى مسلمان شده و حال شب و روز در خانهء پدر و مادر آن دختر است ، امام جمعه اسم مشار اليه را ميرزا احمد گذارده است .
ديگر آنكه از قرار مذكور جمعيت رضا خان روز بروز زيادتر مىشود و در همان كوه برم كه پهلوى جهرم است متوقفند ، به كلى قافلهء جهرم از آن طرف نمىتواند عبور كند ، راه را مسدود كرده است .
ديگر آنكه جناب صاحب ديوان محض تغيير آب و هوا چند روزى به دلگشا رفتهاند ، روزهاى شنبه و يكشنبه قرار گذاردند به شهر بيايند و مراجعت نمايند .
ديگر آنكه قافلهء پيلهور از طريق جهرم به شهر مىآمدهاند ، رضا خان و اتباعش قافله و
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٠٥