ديگر آنكه جناب صاحبديوان بواسطهء نرسيدن قسط از حاجى محمد حسين صراف خزانه قرض خواسته بودند كه قسط راه بيندازند ، قرض نداده ، جناب صاحبديوان هم مشار اليه را از صرافگرى خزانه معزول كردهاند ، از هركس به قدر ده پانزده هزار تومان قرض خواستند ، كسى هم قرض نداده چونكه قبل از اين بدحسابى به مردم كردهاند .
ديگر آنكه جناب حاجى نصير الملك در مجلس حكومتى به مقرب الخاقان ميرزا عبد الله مستوفى بر سر زمين شراكتى كه ما به النزاع ميانهء ايشان است خيلى بد حرفى كرده است ، جناب صاحبديوان ابدا يك كلمه از هيچ طرف حرف نزده است ، بد حرفى زياد هم نسبت به حكومت كرده و از مجلس برخاسته است .
از . . . جمادى الثانيه 1302
ملا محمد باقر اصطهباناتى كه يكى از علماى شيراز است از جناب صاحبديوان و وضع حكومت به طهران شكايت نوشته بود ، همان كاغذ را براى جناب صاحبديوان فرستادهاند ، ايشان هم علما و بزرگان شيراز را در مجلس خود حاضر كردند و ملا محمد باقر را هم حاضر نمودند كه از مشار اليه در حضور حضرات مؤاخذه شود ، مشار اليه هم حضورا ابا ننموده جواب داده بود كه هرچه در شما بوده نوشتهام ، بعضى علما برخاسته بودند كه ملا محمد باقر دست جناب صاحب را ببوسد كه از سر تقصيرش بگذرند ، مشار اليه نبوسيده جواب داده كه توهين دين است . در آن مجلس هم خيلى براى جناب صاحبديوان تخفيف حاصل شده بود ، ايشان هم متغير ميشوند او را ميدهند در منزل نايب حسين نگاه ميدارند كه از شهر بيرونش كنند ، يك روز و يك شب در منزل نايب حسين نگاهش داشتند بعد خود جناب صاحبديوان ميفرستد او را مىآورند ، مىگويند مىخواهى در شيراز بمان ميخواهى برو اصطهبانات از سر تقصيرت گذشتم .
ديگر آنكه از قرار تلگراف حضرت و الا ظل السلطان و حضرت وليعهد را به طهران خواستهاند .
ديگر آنكه از قراريكه خبر رسيده بواسطهء بدرفتارى صديق الدوله پيشكار آذربايجان به اهالى آذربايجان او را معزول و نواب و الا فيروز ميرزاى فرمانفرما را به پيشكارى آذربايجان منصوب كرده و روانه نمودند .
ديگر آنكه از قرار نوشتهجات محرمانهء تجار و غيره كه از تبريز به تجار فارس نوشته بودند حضرت وليعهد به دولت روس شكايتى نوشته است به اين مضمون : " من كه وليعهدم بايد مبالغ كلى مقروض باشم و ابدا دخل و تصرف نمىتوانم در ابوابجمعى خود بنمايم ، ظل السلطان كه هيچكاره است بايد آنقدر ابوابجمعى داشته باشد و مبالغ كلى وجه نقد و اسباب داشته باشد ، من كه بايد با شاه زد و خورد كنم و آخر كشته شوم حالا بهتر است كه مرا بكشند تا آسوده شوم " . گويا دولت روس هم پيغامى به شاه داده است كه : " از قراريكه مىشنوم شما با وليعهد خيلى بدرفتارى مىكنيد و با ظل السلطان چنين و چنان رفتار كرده و مىكنيد ، مآل اين كار خوب نيست " . جناب صاحبديوان