تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
ندارد ، هرچه محصل ميرود از بابت باقى مشار اليه همه را جواب ميدهد ، حكومت هم نمىتواند كارى به او بكند . تلگرافى از حضرت و الا ظل السلطان به جناب صاحبديوان رسيده كه " نيريز را از حضرت اجل اكرم صدر اعظم گرفتم و به اختيار شما دادم ، قوام الملك كه اينهمه از حكم شما تخلف مىكند ابوابجمعيهاى او را بگيريد يا در خانهء خود بنشيند يا بيايد اصفهان چندى در ركاب باشد " . جناب صاحبديوان پيغام به قوام الملك داده است . قوام الملك هم خواهش كرده كه او را مرخص كنند برود عتبات كه داخل هيچ كارى نباشد . حال در سئوال و جواب هستند تا چه شود . جناب صاحب ديوان نيريز را هم دادند به حاجى ميرزا آقا خان همشيره‌زادهء خود . ديگر آنكه ميرزا محمد رضاى مستوفى كه سالهاى دراز رئيس دفتر فارس بود از سوء معالجهء حاجى ميرزا محمد حكيم‌باشى فوت شد . ديگر آنكه عاليجاه مستر پريس كه بعزم سياحت به شيراز آمده بود بچاپارى روانهء اصفهان شد . از قرار مذكور قوام الملك ده هزار تومان پيشكش به جناب صاحبديوان داده است كه ابوابجمعى خودش را تمام به مشار اليه واگذار كنند و الحال هم واگذار كرده‌اند . ديگر آنكه جناب صاحبديوان به سركشى قنوات شهر به جوشك رفته‌اند ، دو سه روز توقف كرده مراجعت خواهند كرد . ديگر آنكه نواب جلال الدوله به جهت يك هفته به دلگشا رفته‌اند كه تغيير هوايى نمايند . ديگر آنكه تمام گندم و جو اطراف شيراز و بلوكات را سرخى زده است كه اغلبى از جاها بذر هم عايد نخواهد شد ، بيشتر به گندم سرخى زده است بديم واسطه قيمت جو و گندم ترقى كرده است . ديگر آنكه آب زيرزمين خانه‌هاى شهر اين اوقات بيشتر شده ، خيلى اسباب تشويش است ، گاهى كم مىشود گاهى زياد . ديگر آنكه حكومت خلعت التفاتى به جهت داراب خان ايلبيگى قشقايى فرستادند بلكه باقى خود را بفرستد .

از . . . شعبان 1302

جناب صاحبديوان حكم كرده‌اند كه جميع بازار و گمرك و كاروانسراهاى وكيلى را تعمير نمايند ، خودشان هم رفته‌اند همهء بازار و كاروانسراها را بازديد كرده‌اند ، بعضى در تعمير كردن اهمال كرده‌اند ، فراش گذارده‌اند كه حكما تعمير كنند . ديگر آنكه قوام الملك چند نفر از ريش‌سفيدان داراب را بدون تقصير چند ماه گرفته حبس كرده بود ، اينها هم عارض به حضرت و الا ظل السلطان شده ، حكم تلگرافى رسيد كه آنها را مرخص كنند ، لابد آن بيچاره‌ها را مرخص كرده ولى فراش گذارده‌اند كه از شهر بيرون نروند . ديگر آنكه جناب صاحبديوان ظاهرا به قوام الملك محبت و مهربانى مىكنند ولى در باطن در اخلال و خرابى كارهاى اوست . ميرزا حسين خان كوارى كه از نوكران مقرب قوام الملك بود بواسطهء كاغذپرانى كه در ابوابجمعى قوام الملك ميكرد ، قوام الملك او را گرفته چوب زياد زد و خانه و اثاث البيت او را كه قريب به دوازده هزار تومان مىشد ضبط كرد و خودش را هم زنجير كرده است . مقرب
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 240 | على اكبر سعيدى سيرجانى