تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
مقصر هم در سر طويلهء جناب صاحبديوان هنوز بست هستند تاكنون حكمى دربارهء آنها نشده .

از . . . رجب 1302

از قرار نوشته‌جات و تلگراف كه از طهران رسيده نواب و الا حسام السلطنه كه پسر مرحوم حسام السلطنه باشد حاكم خراسان شده است . ديگر آنكه از قرائن خارجه حكومت فارس امساله نيز با خود جناب صاحبديوان است . ديگر آنكه يك ماه است كه ماليات سه سالهء كسبهء اهل شيراز را كه معاف كردند مجددا مطالبه مىنمايند . ديگر آنكه عاليجاه كپتان دويدى از بوشهر به شيراز آمد ، دو روز توقف كرده بچاپارى عازم طهران گرديد كه از آنجا به لندن برود . ديگر آنكه عاليجاه بلند جايگاه كرنل مكنيسن صاحب كه مأمور كميشن بود وارد شيراز شده دو سه روز توقف كرده بچاپارى از راه طهران روانه گرديد . ديگر آنكه چون اغلب از دهات قريب به شيراز را هم جنس و هم نقد ميگيرند و نصفهء جنس را مسعر كرده پول ميدهند ، اعليحضرت همايون تلگراف فرموده‌اند كه تمام ماليات هرچه جنس است بجنسه بگيرند ديگر مسعر نكنند . مردم در دست و پا افتاده اجلاس در مجلس حكومت شد كه جواب تلگراف را بقسمى عرض كنند كه رفع اين غائله بشود . جناب صاحبديوان تلگراف كردند " چونكه گرانى است خلق در زحمت خواهند افتاد ، هذه السنه را محض رعايا معاف فرماييد از سال بعد اين حكم را امثال مىكنيم " . ديگر آنكه نواب و الا جلال الدوله به اشارهء جناب صاحبديوان خلعت التفاتى براى قوام الملك فرستاده و دستخط ابوابجمعيهاى خودش را داده‌اند ، ولى باطنا جناب صاحبديوان كمال عداوت را به قوام الملك دارد . ديگر آنكه صاحب‌منصب انگليس از مدرس بعزم سياحت وارد شيراز شد ، خيال دارد يك ماهى توقف نمايد درس عربى و فارسى بخواند . ديگر آنكه صاحبمنصب فرانسه چند روز است به شيراز آمده بعزم سياحت خيال دارد از راه بهبهان به شوشتر برود . ديگر آنكه مقرب الخاقان مؤتمن الملك بواسطهء ناخوشى ايلخانى و حاجى نصر الله خان ايل‌بيگى چند روزى تعويق در رفتنش بهم رسيده ولى تا آخر اين هفته خواهند رفت . ديگر آنكه آب خانه‌ها هنوز كم نشده بلكه زيادتر شده است . ميرزا حسين خان مؤتمن الملك و بيان الملك ايل خانى و حاجى نصر الله خان ايلبيگى قشقايى اتفاقا روانهء اصفهان شدند . ديگر آنكه قريب چنار راهدار در دو فرسخى شيراز پسر سهراب خان با صد نفر سوار به گفتهء داراب خان ايلبيگى قشقايى بر سر يك طايفهء دره‌شولى ريختند تمام آن ايل را غارت كردند و يك نفر را گلوله زدند كه احتمال دارد فوت شود . به حكومت عارض شدند ، بيست نفر سوار با كشيكچى باشى را مأمور كردند كه بروند نزد داراب خان كه اگر اين طايفه را محض باقى چاپيده‌اند كه بسيار خوب اسامى باقىداران را بدهيد كه مجددا از آنها گرفته شود . داراب خان ابدا اعتنايى بحكومت