ديگر آنكه شب دوشنبه نهم باز برف آمد ولى نه به قدر برف سابق ، همين قدر است كه در كوچه بصعوبت مىتوان حركت كرد ، مال الدواب هيچ نمىتواند عبور كرد مگر قريب به دروازهها .
از . . . ربيع الثانى 1302
در آبادهء طشك چند نفر از طايفهء لشنى بر سر پاك كردن ترياك نزاع مىكنند ، از يك طرف شليك تفنگ به طرف ديگر مىكنند ، سه نفر كشته مىشود و يك نفر زخمى ، مقصرين از ترس خود فرار مىكنند ، آمدهاند در مسجد نو بست نشستهاند ، هنوز در مسجد هستند .
ديگر آنكه شب هنگام نواب سياووش ميرزا كه از نوادههاى مرحوم حسين على ميرزاى فرمانفرما مىباشد مست لايعقل در كوچه ميگذشته ، از قاطرچيهاى حضرت و الا ظل السلطان هم از آن كوچه عبور ميكرده ، سياووش ميرزا فحشى به او مىدهد كه آن طرف برو . قاطرچى هم جواب پس ميدهد ، سياووش ميرزا دست به قمه مىكند مىزند به دست قاطرچى كه دست مشار اليه مجروح مىشود ، صبح به حكومت عارض مىشود ، نواب جلال الدوله ميخواستند خودشان سياووش ميرزا را تنبيه نمايند ، جناب صاحبديوان مانع ميشوند ميفرستند در خانهء نواب نادر ميرزا كه بزرگتر اين سلسله هست و چوب و فلك هم از حكومت مىبرند آنجا ، سياووش ميرزا را در آنجا تنبيه مينمايند .
ديگر آنكه در پشت باغ جهاننما كه قريب به شهر است شب هنگام عدل قماش از ميانهء قافلهء شتردار سرقت مينمايند و آن عدل سرقت شده از تبعهء خارجه است ، به حكومت عارض شدند ، حكومت از جمال و از ده بزرگى غرامت اين مال را خواسته است . در چند روز قبل سربازى از فوج سيلاخورى به خانهء يكى از اهل شهر ميرود دزدى ، صاحبخانه آن سرباز را ميگيرد كه بياورد خدمت حكومت ، سربازهاى آن فوج مطلع ميشوند ميريزند كه سرباز را از دست آن شخص شهرى بگيرند ، اهل شهر هم بحمايت آن شخص شهرى با سربازها نزاع مىكنند بقسمى كه از طرفين زخمى ميشوند ، به قدر چهار پنج هزار نفر شهرى در بازار بهم ريخته بودند ، سربازها مىروند تلگرافخانه كه عارض شوند ، جناب صاحبديوان سربازها را مىگيرد تازيانه مىزنند ، صاحبمنصبان آن فوج را هم مىخواستند تنبيه نمايند ، تمام بازار نو قريب دروازه اصفهان را تا سه روز بسته بودند . هنوز اين فقره در ميان است ولى بازارها را به حكم حكومت باز كردند .
ديگر آنكه ميرزا على محمد پسر حاجى سيد ابراهيم وكيل قنسول دولت عثمانى كه منشىباشى نواب جلال الدوله مىباشد در مجلس جناب صاحبديوان بواسطهء ابراز مطلبى كه از مشار اليه شده بود ايشان حكم دادند در مجلس توى سرش زدند و از مجلس او را كشيدند ، از نوكرى نواب جلال الدوله معزولش كردند ، مجددا به توسط حاجى سياح مشار اليه را بر سر كار خود آوردند . از قرار تلگراف حضرت و الا ظل السلطان آمدن موكب همايون به اصفهان موقوف شد ، نواب جلال الدوله و جناب صاحبديوان هم به اصفهان نمىروند ، اين شهرت رفتن نواب جلال الدوله و جناب صاحبديوان به اصفهان سبب تأخير ماليات شده است ، هركس به خيالات واهى قسط خود را ندادهاند .