تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
ديگر آنكه ضابط نيريز عريضه به حكومت كرده بود كه " طايفه‌اى از اهل نيريز قريب هزار تومان ماليات بده دارند و حال بناى سركشى را گذارده و آدم مرا جواب كرده‌اند اگر مأمورى با چند سوار نيايد و او ( رئيسشان ) را نگيرد و تنخواه ماليات را از آنها وصول ننمايد به كلى ماليات نيريز زمين مىخورد " . حكومت هم فراشباشى نواب جلال الدوله را با چند سوار فرستادند . ورود به نيريز رئيس آن طايفه فرار مىكند به داراب مىرود ، اطلاع به حكومت مىدهند ، حكومت هم حكم صريح مىكند كه از عقب او بروند هرجا برسند بگيرند بياورند . حال گويا محمد رضا خان قوام الملك پا در كار آن طايفه گذارده كه بلكه حكومت از تقصير آنها بگذرد . ديگر آنكه مقرب الخاقان داراب خان ايلبيگى در باغ ارم نقل مكان نموده كه به ايلات قشقايى برود . ديگر آنكه از قرار مذكور امساله در بلوك فسا قريب سى هزار من به وزن تبريز ترياك به عمل آمده است ، با وجود زياد بودن ترياك تسعير خوب هم دارد ، از قرار يك من ده تومان و چيزى بالا دادوستد مىشود . ديگر آنكه داراب خان ايلبيگى رفت به سرحد بر سر ايلات قشقايى . ديگر آنكه حاجى بابا خان دره‌شولى را با پسرش به اشارهء داراب خان حكومت گرفته محبوس كرد ولى معلوم نيست كه تقصيرش چيست . ديگر آنكه بعضى از اطراف فارس دزدى مىشود ولى اين خبرها را مستور مىدارند . ديگر آنكه بيگلربيگىگرى را به حبيب الله خان پسر محمد رضا خان قوام الملك داده‌اند . ديگر آنكه حكومت قير و كازرين را كه به نواب نوذر ميرزا داده بودند تمسك شش ساله از مشار اليه گرفتند كه قريب هشتاد هزار تومان در عرض شش سال بدهد ولى چون همهء كارها مهمل است احتمال دارد هفتهء ديگر به كس ديگر بدهند ، بواسطهء اينكه تا به حال به سه نفر حكم داده و پس گرفته‌اند . ديگر آنكه از قرار مذكور حضرت و الا ظل السلطان تا سه ماه ديگر به بهبهان مىآيد و از شيراز هم بايد نواب جلال الدوله برود آنجا به جهت ملاقات ايشان . ديگر آنكه نوابى از اهل حيدرآباد دكن به شيراز آمده خيال رفتن مشهد مقدس را دارد ، در راه ناخوش شده هنوز بيمار است . ديگر آنكه ميرزا ابو طالب نواب پسر مرحوم حاجى اكبر نواب كه از اشراف اهل شيراز بود به ناخوشى اسهال فوت شد . ديگر آنكه از قراريكه خبر رسيده بلوك افرز صحرا و خرمن‌هاى جو و گندمش آتش گرفته است ، سرايت به خانه و باغها كرده تمام باغها و اغلب خانه‌ها سوخته است ، دو نفر آدم هم آتش گرفته ، چون قريب به زمين قير و كازرين بوده و سه خرمن هم از آن بلوك آتش گرفته ضرر كلى به آن بلوك رسيده به كلى اهل آن بلوك از هستى پاك شده‌اند . ديگر آنكه طايفهء سور و كلو كه در دهات مرحوم حسام السلطنه در رامجرد رعيتى مىكردند به تحريك ضابط رامجرد به مستاجر خود بناى سركشى و نافرمانى را گذارده بودند ، حاجى ميرزا احمد خان داماد مرحوم مشير الملك كه مستاجر است به حكومت عارض مىشود ، شاطرباشى نواب