سال 1300 وقايع اتفاقيه دار العلم شيراز
از 12 محرم 1300 مطابق 3 نومبر 1882
از قرار تحقيق پسر مرحوم شيخ مذكور خان كه هذه السنه بندر گاوبندى را به او داده بودند ، شش نفر از ريشسفيدان آنجا را به ضيافت در منزل خود دعوت نموده ، همين كه آن شش نفر در مجلس او حاضر مىشوند غفلتا آدمهاى مشار اليه از بيرون مجلس شليك تفنگ بر آنها مىكنند و آنها را ميشكند . جناب جلالت مآب صاحب ديوان صاحبمنصب با دو دستهء سرباز مأمور فرستادهاند كه پسر شيخ مذكور خان را گرفته به شيراز بياورند .
ديگر آنكه از قرار مذكور گلهدارىها نواب شاهزادهء نوذر ميرزا حاكم خود را جواب كردهاند و خيلى ماليات ديوان را زمين كدارده ندادهاند .
ديگر آنكه جناب جلالت مآب صاحب ديوان فوج سربازى را سان ديدهاند كه هر دو دسته از آنها را با صاحب منصبى روانهء بندر ابو شهر و بهبهان و گلهدار نمايند به جهت استعداد حكومتى .
ديگر آنكه اين اوقات در شهر شيراز اغلب شبها دزدى واقع مىشود ، از جمله در يك شب دكان علاقهبندى را بريدهاند ، مبلغ گزافى تنخواهى كه به وزن سبك و به قيمت سنگين بوده بردهاند و شبانهء ديگر چند نفر دزد مىروند در خانهاى به دزدى ، اتفاق يكى از دزدها در حوض آن خانه مىافتد ، رفقاى او كه ويرا از حوض بيرون مىآورند صداى هياهوى آنها بلند مىشود ، صاحبخانه بيدار مىشود تعاقب دزدان مىكند ، از خانه كه بيرون مىروند دزدان صاحبخانه را گرفته يك دو كوچه همراه خود مىبرند بعد او را رها مىنمايند . او هم از ترس خود برمىگردد .
دزدان مىروند . از قراريكه مىگويند دزدان از سربازهاى فوج خلجى كه تازه آمده بودهاند .
ديگر آنكه در بقعهء متبركهء بىبى دختران على الصباحى متولى آنجا ديده يكى از جنازههايى را كه در آنجا امانت بوده از محل خود بيرون آوردهاند و كفن او را انداخته ، خود جنازه در ميان نيست . گمان كرده كه شايد كسى از راه عداوت اين عمل را كرده باشد . بعد جنازه پيدا مىشود ، معلوم شده كه جانورى جنازه را بيرون كشيده شكم او را پاره كرده قدرى از امعا و احشاى جنازه را خورده است . اين مقدمه به سمع جناب جلالت مآب صاحب ديوان رسيده و ضمنا همچنين استنباط كردهاند كه سبب اين طغيان ناخوشى كه در شيراز بوده و هست از تعفن و بوى اين جنازاتى كه در جميع بقاع واقعه در شيراز امانت است مىباشد ، لهذا جناب جلالت مآب صاحب ديوان حكم و قدغن شديد كردهاند به كدخدايان محلات كه هرچه جنازه در هر بقعهاى كه امانت است رسيدگى